شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز سه شنبه، ۱۹ حمل ۱۳۹۹
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
16 سرطان 1366هـ ش، چی بود؟!…

وجود او هجرتی همیشه بود… هیچ توقف گاهی را سر منزل نهائی خویش نمی­شناخت، و هیچ درنگی را در راه مبارزه.

چند روزی از جنگهای هماهنگ تهاجمی در مرز، که او قسمت اعظم آنها را فاتحانه فرماندهی و رهبری کرد سپری نشده بود.. در تدارک رفتن بود. که ماندن را ونشستن را و رکود و ایستادن را ساخته نشده بود. هرات آشیانه شیران و مهد دلیران در انتظار فرزند دلبند خود، خالد دوران، بسر می­برد… بچه ها چشم انتظار آمرجان بودند.. اما، گوا اینکه کلک قضا چیزی دیگری را رقم زده بود. شامگاه یکی از روزهای رمضان 1366 بود که تربت جام ایران را صدای انفجاری لرزاند، همه به خانه محقر او شتافتند، دشمن با استفاده از فرصت در زیر چرخهای موتر او که مرکب جهاد بود، بمبی نیرومند را بهم ریخته بود… همه نگران بودند و در سیمای همه دهشت مستولی شده بود، به جز او که چون کوهی از ثبات و اطمینان و دریائی از آرامش، با تبسمی بر لب پیهم تلاش میکرد، که روحیه ها را واپس به آشیانه آنها باز گرداند، همیشه در لحظات خطیر خطر و دهشت این چنین بود، همیشه سنگ صبور یاران و همسنگران بود… در صحنه های سخت معرکه، وقتی همه در می ماندند به او پناه میگرفتند، و او بود که به یکباره با دم مسیحائی خود برجان همه گی آتش میزد، اگر که در صحنه صفی الله بود، همه چیز بود، همه کس بود، انگار که همگی بودند….

انفجار تربت جام و سیمائی آرا مبخش او را می­نگریستم، صحنه های به یادماندنی دیگری که او در جریان سالها و ماه ها مبارزه در خاطره هامان کاشته بود. چون پرده های از یک فیلم از برابر حافظه ام میگذشتند، بیاد می آوردم اولین دیدار را، در آن روزگرم تابستانی سال 1358 که با استاد شهید حافظ محمد افضل شهیر، که او نیز اکنون هم حجله کوکب شهیدان است. در یکی از منازل شهر نو هرات، انتظار رهبر شبکه های چریکی شهری را می­کشیدیم… آری، او کسی جز صفی الله نبود… صفی الله… بر گزیده خدا. چه اسم با مسمایی… تو گوئی همه تصمیم ها، همه اراده ها، همه آیه های شورانگیز هجوم و حماسه را در چهره پاکیزه او گره زده بودند… هم از آنگاه صفی خدا چنگ در روح و جانمان انداخت… هم از آنگاه که جسته و گریخته او را در تداوم راهش با یاران دیگر، یار بودیم. آیه های کمال، و نشانه های رجولیت و شخصیت در او نمودار بود…. توگوئی تمام توان ها و تمام تلاشها تمام عشقها، ایثارها و اخلاصها، در زیر فرمان وی اند….

از آنگاه که او برای همه ملت، برای همه هسته های جهادی که از افق خونین 24 حوت یکی از پی دیگر، به طور خود جوشی سر بر می­افراشتند، همه چیز بود تا آنگاه که جبهات شهید افضلی بر روی اهداف و مصالح اسلامی پی ریزی شد و بازهم همچنان امید همه ملت و همه جهاد و همه هجرت باقی ماند، او را عصاره مردم و چکیده سالها مبارزه آن می یافتی… او را موجودی می­دیدی که در قلبهای مردمش می تپد و در مردمش زنده است میدان فکر او، همچون میدان عمل او، در حیطه یک جبهه و یک حزب و یک گروه نمی­گنجید، عقاب اندیشه اش جز در بلندی آرام نگیرد… پنداشتی بحری است که در بستر خود هزاران موج را پرورانده است… و از آن لحظه ها و صحنه ها چه درسها که نیاموخته ایم. و چه نشانها و یادگارها که به خاطر نسپرده ایم… که هر کدام تمثالی از عشق و ایمان و وفای او است، و هر لحظه آن مزمزه رنج است و حرمان و مظلومیت و طی طریق…. و در دل هر یک صدها راز نهان انباشته است، که می­ماند برای تاریخ، و برای آن وقت و آن زمان که همه نا گفته ها را بباید گفت…

انفجار تربت جام بی شک زنگ خطری بود که به صدا در آمد، همه در آن شب بر او سخت گرفتند که چرا برجان خود، که جان جهاد و جان انقلاب است، این چنین بی توجه است؟ آه سردی از سینه ستبر او برخاست و گفت:

سالها است که دشمن را در عرصه ها و میدان ها تجربه کرده ام، سالها است که دشمن را در میادین به مبارزه خوانده ام و با آن مصاف داده ام، هیچگاه از رویاروئی با دشمن لحظۀ تردید و هراس بخود راه نداده­ام و هیچ گاه خودم را این چنین، مشتاق شهادت نیافته ام، با همه وجود خودم را برای لقا محبوب آماده می بینم. اما با این وجود میترسم، میترسم از اینکه با دشمن نه در میدان ها، که دست خالی در پشت مرزها رو برو شوم، میدانم که دشمن مدتی است مسلحانه در پشت مرزها، در کمین من است و سایه وار مرا دنبال می­نماید. ای کاش مسئولین امر در جمهوری اسلامی ایران میتوانستند این موقعیتم را درک نمایند… غروبگاه سه شنبه 16 سرطان 1366 در وسط شاهراه میان تربت جام و تایباد، عمال کثیف کفرجهانی و ماموران تربیت یافته ک،ج،ب، که از مدتها قبل، همچنان که خود او می­گفت و بسیاری دیگر هم می­دانستند در کمین او بودند، فرصت را از هر جهت مهیا دیده، با سه وسیله سریع السیر راه را بر موتر حامل او و یارانش بستند و از عقب و جلو او را با آتشبارهای روسی به رگبار گلوله بستند… و او و دوتن از همسنگرانش را غرق فواره های خون نمودند… یکسال قبل از آن، در همین تاریخ 16 سرطان 1365 یارو یاور پاکیزه نهادش، فریادگر منمبر و معلم سنگر شهید قاضی سید عبدالرحیم رحمانی معاون عمومی جبهات او در نبردهای افتخار آمیز غرب شهر هرات، خلعت زیبائی شهادت را برتن آویخته بود…. خبر جانکاه شهادت صفی خدا، چون بمبی ترکید، و امتی را به یکباره غرق عزا ساخت… بی درنگ مردم از شهرستان های تربت جام و تایباده ها با وسیله های نقلیه به محل واقعه شتافتند… شهادت گاه او کربلا را می مانست، همه در آن شام غریبان در کربلای سید الشهدای هرات باستان،  در کنار پیکر عنبر سرشت صفی خدا، که بوی عطر آگین او تمام فضا را پرساخته بود، حلقه زده، شیون و ناله و نوحه سرداده بودند، همه او را می بوئیدند، همه او را می بوسیدند وقدمهایش را بر فرق سرخویش می­سائیدند و برعاملان این جنایت ننگین لعن و نفرین نثار میکردند… در آن غروب سهمگین که قرص خونین آفتاب به زودی بر بالهای گسترده آن شب سیاه و ظلمانی فرو غلطید، همه در پهنای آن دشت هیولائی خود را باخته بودند، هیچ کس بر اعصاب خویش مسلط نبود، سرانجام پیکر مطهر او را به تربت جام انتقال دادند و هم از آن لحظه تربت جام به ماتمسرائی گرم تبدیل شد، آری، ماتمسرائی گرم، زیرا که برعکس انتظار دشمن، خون او به شریان حرکت جامعه گرمی و حرارت و سرعت بیشتری بخشید، و هیچگاه سردی و انجماد به همراه نیاورد…

شورای عمومی قوماندانان جهادی ولایت هرات جلسه اضطراری خود را دائر کرد، سکوت سنگینی برفضای جلسه سایه افگنده بود… تلاوت آیاتی از کلام الله مجید، سکوت جلسه را در هم شکست، باران اشک از دیده گان همه بارید. برادر الحاج جکتورن عزیز الله افضلی مخاطب اولین همه بود. آه، که چه لحظات دشواری فقط چند لحظه به درازای چندین سال… او در میان شیون همه گان لب به سخن گشود:

همیشه در خلوت تنهائی ام از خدا می خواستم که با چنین صحنه روبرو نشوم، همیشه از خدا میخواستم که شهادتم را بر شهادت او مقدم سازد همیشه از این میترسیدم که نگاه ها سوی من دوخته شوند و از من بخواهند که برجای او قرار گیرم، حالاهم به قضای خداوندم خشنودم، لیکن جانشینی و مسئولیت های این جبهه موروثی نیست و شهید بارها به من تذکر میداد که برادر، مبادا روزی چنان شود که صرف پیوند نسبی میان ما باعث شود که بعد ازشهادتم عهده دار امری گردی، که احیاناً انجام آن بر تو دشوار خواهد بود، بگذار شورا، مسئولیت را به برادری بسپارد که کاملاً برای آن آماده است، و سپس رو به برادر انجنیر صاحب ضیاء الدین نموده و گفت: از طرف خودم و از طرف این مجلس از تو میخواهم برادر که مسئولیت این امر خطیر را به عهده بگیری لیکن انجنیر صاحب مصرانه بر قبول مسئولیت از سوی خود برادر شهید تاکید کرد، و اعضای جلسه نیز تا بدانجا پافشاری نمودند که او به ناچار به تصویب با الاتفاق جلسه تن درداد… جکتورن عزیز الله افضلی به عنوان آمر عمومی و انجنیر ضیا الدین به عنوان معاون عمومی جبهات شهید افضلی بر طبق تعیینات آخرین جلسه شورای اجرائیوی جبهات شهید افضلی که در حیات قائد شهید صورت گرفته بود، در سمت خود ابقاءشد…

از اولین ساعات روز چهار شنبه امواج جمعیت از همه جا و همه سوء، چون سیلی تند به تربت جام سرازیر شدند و در حالی که فریاد ضجه و ناله و شیون و انتقام آسمان این شهر کوچک نوار مرزی را پرساخته بود، ده ها هزار تن از توده عزادار مردم، در میان طوفان از خشم و خروش، بعد از ظهر همان روز جنازه او را از پای مزار شیخ الاسلام احمد جام (ع) به سوی مزار (بهشت نبی) تربت جام بردوش کشیدند، سیل جمعیت آن چنان بود که در خیابان های شهر هرگز نمی گنجید، جمعیت یکپارچه فریاد میکشید: کشتند شیر جبهه را فریاد یا محمدا… بلندگوهای سیار به صدا در آمد:

جنازه تو را با موکب بی پایانی از فرشتگان خدا (ج)…. که از فراسوی عرش برین او به بزرگداشت پیکر مطهر قافله سالار بزرگ جهاد صف بسته اند… بر میداریم، بر زبان فریاد تکبیر، در قلب خونابه ماتم، بردیده گان اشک یتیمی داریم… وجود امت سراپا غرق عزا است… آی پدر، آی رهبر، آی همه عشق و همه حماسه و همه ایمان. خروش همسنگران تو… همه …. همه…. انتقام است و کین، شهادت تو آغاز رسالتی دیگر… آی صفی خدا.

و به دنبال آن جمعیت یکپارچه فریاد می کشید…. انتقام، انتقام….

همسنگران شهید فریاد می کشیدند، آمرجان، آمرجان شهادتت مبارک، آمرجان، آمرجان راهت ادامه دارد… در حالیکه هرگز معمول نبود در تشییع پیکرهای پاک شهدا جمعیت زنان مهاجر شرکت کنند لیکن توده انبوهی از زنان مهاجر و انصار در پشت سر جمعیت مردان،‌با شعارها و فریادهای خودشان، سیلاب- خلق خدا را همراهی میکردند، هیچگاه تربیونهای سیار قادر نبودند که این سیلاب عظیم جمعیت را مهار نمایند،‌جمعیت تا جایی که چشم کار میکرد، موج میزد، دیده ها همه گریان، دلها همه بریان، و حنجره ها همه نالان بود… در بهشت نبی مردم با فریاد یک پارچة شان، با خون پدر صفی الله میثاق استوار نمودند، شورای عمومی قوماندانان جهادی ولایت هرات، اعلامیه اش را که پیمان مجدد با آرمان های والای قائد شهید بود، و در آن به کوری چشم دشمن، جانشین و معاون جبهات او نیز تعیین گردید بود قرائت نمود، و بدنبال آن به نظر میرسید که موجی از سکون و اطمینان بار دیگر بر سینه های بی قرار و دلهای داغدار مردم منزل زده است. نماز جنازه… که مزار (بهشت نبی) تربت جام، هرگز آن چنان نماز، و آنچنان محشری را تا آن روز بخود ندیده بود، خوانده شد، خروشی دوباره همه جا را فرا گرفت، توگوئی خیلی عظیم از ملائکته الله بر مجمر این شعله های افروخته، اخگر می پاشد… و بالاخره، پیکرپاک یکی از بزرگترین شخصیت های جهادی انقلاب جهانی اسلام، همراه با دوتن دیگر از یارانش، پهلوی مزار جوانمرد شهید (عتیق الله افضلی) پسر عمش در حالی درون گور سرد و نمناک آرمید که روح متعالی او یک روز قبل از آن به اوج اعلی علیین پرگشوده بود.. اما این پایان کار نبود…

تربت جام برای برگزاری یکی از بزرگترین مراسم عزاد داری و استقبال از بزرگترین کتله انسانی، که به قول امام جمعه محترم آن شهر (حاجی قاضی)، هرگز در عهد معاصران او، در آن شهرستان سابقه نداشته است، خود را آماده میساخت… یاران شهید ستادی را تحت عنوان (ستاد بزرگداشت و برگزاری مراسم فاتحه قائد شهید صفی الله افضلی) که مرکب از پنج کمیسیون صد نفره بود، تشکیل داده بودند، ستاد با تمام امکانات دست داشته خویش مقدمات پذیرائی بزرگداشت یاد آن قائد بزرگ و تجدید میثاق با خط وراه او در محل پارک مسجد جامع بزرگ تربت جام گردهم بیایند تدارک میدید، صبحگاه چهارشنبه مصادف با هفتمین روز شهادت صفی حق، کاروان های عزادار از اقصی  نقاط کشور جمهوری اسلامی ایران به تربت جام سرازیر شدند، کاروان های مرکب از ده ها وسیله نقلیه خورد و بزرگ با شعارهای مخصوص که نمایانگر سوگواری شان بود یکی پی دیگری از راه میرسید،  کاروان های از تهران، اصفهان، شیراز، زاهدان، کرمان، یزد، کاشان، گرگان، بندرعباس، مشهد، بیرجند، تایباد و خواف و بسیاری از نقاط دورو نزدیک دیگر، صوفیان و عارفان کفن پوش، حلقه زنان و جهرکنان، برادران اهل تشیع عزا دار و سیاه پوش، سینه زنان و نوحه کنان از مدخل شهر فوج فوج از موترها پیاده شده، مسیر طولانی جاده ها شهرتا محل برگزاری محفل را پیاده می پیمودند…. و باورود سلسله وار و زنجیره ای خود به محل محفل، حال و هوی دیگری بر کل فضای حاکم  می پاشیدند… حتی برخی از یاران و علاقه مندان شهید در پاکستان، نیز خود را به این محفل شورا انگیز رسانده بودند….

در صحن پارک وسیع مسجد جامع و مزار شیخ الاسلام احمد جام، دریای مواجی از انسان های شوریده وسوگوار، منظره بس عجیبی ایجاد کرده بودند…. بی تردید روح متعالی شیخ جام نیز در عزای خالد دوران فرزند پاکباز جهاد و عرفان، سوگوار بود…

خیابان ها و مناطق شهر همه به پارکینگ و سایط نقلیه مبدل گردیده که از سراسر ایران به تربت جام سرازیر شده بودند، جمعیت انصار شهر در حالی که به شدت زیر تاثیر این جو قرار گرفته و آنها نیز در سوگ شهادت فرزند برومند امت اسلامی شرکت ورزیده بودند، از اینکه شهادت صفی خدا، چهره شهرشان را کاملاً عوض کرده بود، در حیرت و اعجاب فرو رفته بودند…

در اولین لحظات که بلندگوها به صدا در آمد، ولوله و آه و فغان و اشک و فریاد، جمعیت چندین ده هزار نفری حاضر، طوفان و زلزله بس عجیبی ایجاد کرد، جمعیت قادر نبود خود را کنترل نماید، باران سرشک خلایق چون ابر نیسانی می بارید، برنامه تمام روزه یکی از کم نظیر ترین گردهمائی های تاریخ جهاد و انقلاب اسلامی که از ساعت 8 صبح تا پنج بعد از ظهر ادامه پیدا کرد، با تلاوت آیاتی از قرآن پاک اعلام شد، سپس نمایندگان احزاب و تنظیم های اسلامی تسنن و تشیع، نمایندگان مدارس علمیه مجاهدین و مهاجرین مسلمان افغانی، به ترتیب به ایراد سخن پرداختند.

ورود کاروان عظیمی از عزاداران و نوحه سرایان و سینه کوبان از جامعۀ اهل تشیع هرات در وسط برنامه، زلزله دیگری ایجاد کرده، میگروفون ها هرگز قادر نبودند، آرامش نسبی را به جمعیت باز گردانند، برنامه عادی قطع شد تا آرامش نسبی دوباره اعاده شود، لیکن حدود نیم ساعت تمام رزمنده گان در پیشاپیش جمعیت حاضر، نوحه می سرودند و سینه می­کوبیدند… و مزار شیخ الاسلام به محشری تبدیل شده بود… روح ملکوتی خاص همچنان تا پایان این اجتماع بزرگ بر فضای مجلس حاکم بود…

و در پایان برادر مجاهد الحاج جکتورن عزیز الله (افضلی) برادر قائد شهید صفی الله (افضلی)  جانشین او در برابر حضار به خداوند بزرگ و قرآن کریم سوگند یاد کرد که راه برادر شهیدش را با تمام توان و تا آخرین رمق و آخرین قطره خونی که در بدن دارد ادامه میدهد، برادر مجاهد انجنیر ضیاء الدین معاون عمومی جبهات شهید افضلی نیز ضمن سخنانی ادای سوگند نمود، و سپس جمعی از بزرگان لباس های رزم قائد شهید را بر تن برادرش پوشانیدند و در حالیکه جمعیت حاضر با مشاهده این صحنه به سختی می­گریست، مراسم با اتحاف دعا به دپایان رسید.

آنچه که جو محفل را تحت تاثیر خود در آورده بود، روح و حدتی بود که خون پاکیزه صفی خدا، در میان اقشار مختلف مردم، اعم از عالم و روحانی، کسبه کار و کارگر، مهاجر و مجاهد، مهاجر و انصار، تشیع و تسنن دمیده بود. نمایش بسیار خیره کنندة وحدتی که رستاخیز بیست و چهارم سرطان 1366 تربت جام آن را با همه شکوه و جلال خود تمثیل کرد… بزرگترین سند این حقیقت بود که صفی الله، نه مربوط به یک جبهه و یک جهت و یک حزب و یک جریان، که مربوط به تمام آحاد ملت وامت اسلامی است…

بیست و چهارم سرطان تربت جام میثاقی مجدد با خون پاک صفی خدا، و پیمانی استوار با آرمان های او که آرمانهای تمام آحاد ملت وامت مسلمان و آرمانهای اسلام و قرآن بود به شمار میرود…

بیست و چهارم سرطان تربت جام… نمایانگر ظهور حرکتی دیگر، و مطلع آغاز انقلابی دیگر بود، که خون مطهر صفی الله شهید آنرا آفرید….

و بالاخره بیست و چهارم سرطان تربت جام… سند آشکار شکست ورسوائی دشمن و گواه روشن این حقیقت بود که شهادت، بهترین ضمانت تداوم انقلاب و یکی از مهمترین عناصر و پشتوانه های ثبات، استحکام و آسیب ناپذیری حرکت های حق می­باشد.

موجی که شهادت صفی خدا ایجاد کرد، به همین مختصر بسنده نماند و از محدوده شهرستان کوچکی مانند تربت جام، بسیار فراتر رفت، خبرجانگاه شهادت او تمام انقلابیون مسلمان را در سراسر افغانستان و تمام ابنای امت اسلامی را در هرکجا که با نام و آوازة جهادی او آشنا بودند به سختی تکان داد، پیشاور مرکز احزاب اسلامی افغانستان در اندوه و ماتم او عزادار بود، رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، بیست و چهارم سرطان را روز نبرد و روز انتقام اعلام کرد و سنگرگاه های وطن از ذوالفقار تا خیبر و از آموتا نورستان همه در این روز در پاسخ به این جنایت دشمن، شرنگ انتقام را به خروش در آوردند، و حملات بر مواضع روسها و نوکران شان به طور همزمان شدت گرفت، هرات باستان یکپارچه غرق عزا بود، سنگرها به جنب و جوشی دیگر در آمده بودند، جبهات شهید (افضلی) طی نشستی اضطراری خود را از هر جهت در برابر پیامدهای احتمالی شهادت قائد پاکباز خویش آماده ساخت، مرکزیت جبهات شهید افضلی، پلانهائی ضربتی عاجل را دایر نموده و تشدید حملات و طرح عملیات های انتقامی، روی دست گرفت، همسنگران شهید (افضلی) و مجاهدین مسلمان هرات با خون پاک او پیمانی استوار بستند و سوگند یاد نمودند که تا انتقام خون او، و خونهای همه شهیدان امت اسلام را از کفرجهانی نگیرند، لحظه برجای خود آرام نگیرند، این در حالی بود که مرکزیت این جبهات همچنان پذیرای حضور مردمی بود که علی الرغم شرایط دشوار جنگی جهت تقویت روحی مجاهدین و ابراز تسلیت به منطقه آمد و رفت می­نمودند.. بر علاوه اینکه قاطبه مردم و مجاهدین هرات در این ماتم بزرگ سوگوار بودند، گزارشهای واصله حاکی از آن بود که حتی عناصری دردرون صفوف دولت کفر نیز ترور مظلومانه و ناجوانمردانة بزرگمردی را که فوق همه خصائل، حتی با دشمن نیز در حال عجز و انکسار آن جوانمردانه برخورد میکرد، واصول اخلاقی، و گذشت و رحمت اسلامی را در برخورد باسیه دل ترین دشمنان خود نیز فراموش نمی­نمود و در موضع قدرت، عاطفه او حتی برقسی القلب ترین انسان های روی زمین می جنبید، محکوم می نمودند، و از این بابت علیه روس ها کینه در دل گرفته بودند… که این صحنه ها یاد آور این شعر (عرفی) بود که میگوید.

چنان با مردمان خوکن که بعد از مردنت عرفی

مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

مهاجرین وانثار شهر مشهد نیز، تحت عنوان، ستاد مشترک بزرگداشت (شهید صفی الله افضلی) مراسم شکوهمندی را درجوار مرقد حضرت امام علی ابن موسی الرضا (ع) در محل مسجد جامع گوهر شاد مشهد برگزار نمودند که درین مراسم شکوهمند، جمعی از برادران انصار وانبوه عظیمی از مجاهدین و مهاجرین مسلمان افغانی شرکت ورزیده بودند.

به دنبال آن مراسم بزرگداشت و عزا داری قائد شهید از سوی دفاتر جمعیت اسلامی افغانستان، حزب ا… افغانستان حسینیه هجرت و مهاجرین مسلمان افغانی در شهرهای مختلف جمهوری اسلامی ایران، طی گردهمائی ها و مجالس متعددی که گزارش چگونگی همه آنها در حوصله این مجموعه نیست طی هفته های متعددی برگزار گردید. صاحبنظران مهاجر در همین رابطه دست به ابتکار عمل مفیدی زد، و در محل سالون سیمینارهای امورتربیتی آموز و پرورش مشهد، سیمینار یک روزه پربار و ارزشمندی را تحت عنوان (سیمینار هجرت و شهادت بررسی مسائل محوری انقلاب اسلامی افغانستان) ویژه بزرگداشت شهادت قائد شهید صفی الله افضلی به اشتراک مسئولیت احزاب و سازمان های اسلامی، قوماندانان جهادی، نویسندگان، سخنوران، ادبا و شاعران برگزار نمود که در آن شرکت کنندگان روی مسائل محوری انقلاب اسلامی و ابعاد وجودی قائد شهید، به تحلیل ها و بررسی های سودمند و پر عمقی همت گماشتند.

جوانان ورزشکار، و علاقمندان جوان خط صفی الله نیز، ورزش را به حرکتی هدفدار تبدیل نموده و مسابقاتی تحت عنوان (جام یا دواره قائد شهید صفی الله، افضلی) در محل استادیوم تختی مشهد یا دواره او را گرامی داشتند.

تعداد زیادی از این جوانان، و سایر ابنای وطن اسلامی ما با مراجعات مکرر خواستار عزیمت به جبهه جهاد گردیدند، که مرکزیت جبهات شهید افضلی  اولین گروه دو صد نفری از این ادامه دهندگان راه شهدا را همراه اولین گروه صد نفری از این ادامه دهندگان راه شهدا در کنار برادر مجاهد الحاج جکتورن عزیز الله افضلی با شور و احساسات زائد الوصفی عازم سنگرهای نبرد حق علیه باطل اعزام نمودند.

مجالس و محافل بزرگداشت شهادت شهید افضلی در پاکستان نیز از مجالس و محافل منعقده در ایران، شکوه و جلال کمتری نداشت… علاوه بر مراسم شکوهمندی که از سوی ریاست نماینده گی های ولایتی جمعیت اسلامی افغانستان در محل مسجد اشرفیه پشاور برگزار گردید. به تاریخ 1/7/1366 با وصول هیئتی متشکل از علماء حوزه غرب، معاونیت و تنی چند از اعضای جبهات شهید افضلی، به پیشاور، محفل کم نظری به خاطر گرامیداشت و بزرگداشت این شخصیت نمونه جهادی انقلاب اسلامی افغانستان، در جوار کمیته مالی دفتر مرکزی جمعیت اسلامی افغانستان به ابتکار رهبری جمعیت و تحت اشراف و سرپرستی کمیته فرهنگی، برگزار گردید که در آن علاوه بر شرکت همه تنظیم های جهادی و بعضی از قیادتهای محترم جهاد، برادران انصار پاکستانی، مهمانان خارجی و عده ای از اعضای جنبش های اسلامی، مجاهدین مسلمان عرب، و جمع کثیری از مهاجرین مسلمان از شهرهای مختلف جمهوری اسلامی پاکستان شرکت ورزیده بودند که در این مراسم، رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، رهبر جبهه نجات ملی افغانستان، مسئول سیاسی اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان و تنی چند از شخصیت های جهادی دیگر روی ابعاد گونه گون جهاد، و شخصیت آن بزرگمرد، بیانات مبسوط، اشعار شیوا و  دلکشن و مرثیه های جانسوزی را ایراد نمودند. همچنین محافل گرامیداشت شهادت این قائد نامدار جهاد، در کویت، عربستان سعودی، آلمان غرب، و برخی از کشورهای دیگر توسط مهاجرین مسلمان افغانی برگزار گردید. که بیان تفصیلی همه آنها ایجاب یک رساله جداگانه را می نماید.

رهبر عالیقدر جمعیت اسلامی افغانستان در سفر تاریخی 8/12/1366 خود به ایران، به منظور ابراز تسلیت و همدردی باخانواده و همسنگران شهید و مجاهدین و مهاجرین مسلمان حوزه غرب، با هیئت همراهان وارد تربت جام گردیده و مستقیماً به سوی (بهشت نبی) و مزار قائد شهید رهسپار گردید و پس از اتحاف دعا به روح متعالی آن بزرگمرد، در جمع انبوه عزاداران، سوگوارانه به ایراد سخن پرداخت.

و بالاخره تلگرام های فراوان تبریک و تسلیت از نقاط مختلف دنیا، توسط افراد، گروهها، و علاقمندان آن شهید، عنوانی خانواده شهید، و آمریت عمومی جبهات شهید افضلی، واصل گردید که به دلیل حجم زیاد آنها، همه بدون پاسخ ماند، که بدینوسیله با عرض معذرت، از همه آن عزیزان اظهار سپاس می­نمائیم. اجرهم علی الله.

انعکاس شهادت مظلومانه قافله سالار جهاد، در مطبوعات انقلاب اسلامی و تاحدی در مطبوعات و رسانه های گروهی دنیا، چشمگیر بود… جراید، مجلات و بولتن های خبری در این رابطه تا حدی انجام مسئولیت نمودند، که البته ضمن ابراز تشکر، از همه دست اندرکاران جهاد فرهنگی باید گفت که هر گونه حرکت در جهت تقدیر و بزرگداشت از این گونه شخصیتها، که تک ستاره های آسمان خونین جهاد اسلامی کشور شهید پرور ما می باشند، در واقع به معنی تقدیر و بزرگداشت جهاد، و حرمت نهادن به مقام و جایگاه شهادت در کل نظام مبارزاتی جامعه به حساب می رود والبته هر گونه تلاش در الگوهای جهاد را دارند به ذات خود حرکت به سوی ترسیم وبازشناسی خط اصیل انقلاب اسلامی است، و از این رو وجیبه اسلامی هر مسلمان انقلابی، و هر سنگردار فکری میباشد…

آری! شناخت صفی الله ها، شناخت مکتب است… شناخت مبارزه است، چه صفی الله ها و ذبیح الله ها، تجسم عینی اسلام ناب محمد و جلوه های شهودی مجدد از فرازهای تاریخ جنبش های حق میباشند.

و چند سال از آن تاریخ گذشت…

چند سال گذشت، اما داغ او بر دلهامان همچنان گرم تر از همیشه زبانه میکشد و باداغ او، داغ دوساله شهادت بزرگمرد پرتوان جهاد، متفکر و اندیشمند گرانمایه اسلامی، فریاد گر پر خروش منبر، و رادمرد همیشه در صحنه سنگر، شهید قاضی سید عبدالرحیم (رحمانی)، معاون و یاور پاکیزه نهاد او، که  سال قبل آن در عین تاریخ 16 سرطان 1365 روح بلندش در میادین نبرد، مشتاقانه به معراجگاه پرکشید، دوباره تازه می­شود. بزرگمردی که در اولین سالگرد شهادت او، در جمله خونین شهادت سرور و یاور او، صفی خدا، نشسته بودیم…

ذکر این نکته بی مورد نخواهد بود که در این جا، تنها گزیده کوتاه از مجموعه سخنرانیهای آن قائد شهید افضلی، سخنان، برخی از شخصیت های جهادی در محافل و مجالس گرامیداشت، شهادت صفی خدا، خاطرات و اشعاری است که به همین مناسبت گفته و یا سروده شده و به همت جمعی از برادران و خواهران مسلمان از نوار استخراج و بوسیله بخش فرهنگی بنیاد شهید افضلی تهیه و تدوین گردیده است.

تهیه و تدوین تمام یاد داشت ها، نوشته ها، سخنرانیها، اشعارو خاطراتی که مربوط به آن رادمردان راه خدا و سایر شهدای گرانقدر این حلقه جهادی میشود، البته کار پر حجمی است، که این فرصت کوتاه حوصله انجام آن را دارا نمیباشد… می ماند برای آینده، و برای آن روزی که عزیزان شایسته این کار، با همکاری خالصانه خود، ما را در این امر مهم یاری رسانند.

00106