شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز پنجشنبه، ۱۴ حمل ۱۳۹۹
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
یاد جانباز و فداکار ذبیح الله – عبدالاحد تارشی

باز در محفل دلسوختگان شور به پاست
که یکی سوخته دل باز به خون گرم شناست
یک جهان دل ز زمین فرش رهش تا به سماست
موکب نور روانست و سفر سوی خداست

عشق بردوش کشد جسم صفی الله را
یار جانباز و فدا کار ذبیح الله را

بی¬قرارند شهیدان ز پی دیدارش
تا بگیرند در آغوش تن خونبارش
گل بریزند ز بوسه به گل رخسارش
عطر گیرند ز گلزار دل افگارش

کاین چمن تازه شگوفان شده از بارش خون
گشته این لاله نو از باغ شهادت بیرون

بزم گلگون کفنان طرفه تماشا دارد
همه جا نور خدا جلوه گریها دارد
هر شهید همچو گل افروخته سیما دارد
دل هر قطره خون جوشش دریا دارد

که بدیدار خدا تاخته دلباخته¬یی
با تن غرقه به خون، قامت افراخته¬یی

خواهد ایمان که برد هدیه به دربار خدا
این گلی را که شد از شاخه توحید جدا
عشق خواهد که به دلدار نماید اهداء
این جگر سوخته عاشق دلباخته را

گوید اخلاص که او پیکر اخلاص و وفاست
پس به درگاه خدا تحفه پر قیمت ماست

می¬دود در رگ خورشید شهادت خونش
تا فروغیست به این مهر، بود مرهونش
رنگ جان ریخته گویا به تن گلگونش
نخل پر بار جهادست قد موزونش

گرچه این نخل بخون خفته ز تاراج خزان
لیک بستان شهادت شده زو عطر فشان

آسمانها! در خود را به رخش بکشائید
رهش از صد چمن سرخ شفق آرائید
به چراغانی ایوان فلک افزائید
بال پرواز وی از نور سحر بنمائید

کوخریدار خدا گشته به نقد جانش
می رود سوی خدا تا که شود مهمانش

بنهادند چه داغی به دل مام وطن
که فلک سوز شده آتش آلام وطن
تیره ترگشته ز هر وقت دگر شام وطن
گر چه زخم است همه پیکر نارام وطن

لیک این زخم جگر سوز بود چیز دگر
این خدنگ شرر افروز بود چیز دگر

شیر مردی که به درد وطنش مرهم بود
جاری از حربه وی خون عدو چون یم بود
بهره دشمن ازو مرگ و غم پیهم بود
روز کفار شب و روزی شان ماتم بود

آخ کاین خنجر عریان وطن خفت به خون
مرهم سینه بریان وطن خفت به خون

دگر از دشنه او معر که گلگون نشود
سنگر از خون عدو موجه جیحون نشود
ز هجومش سپه روسیه مجنون نشود
روشن از آتش وی دره و هامون نشود

سنگ سنگ است سیه پوش زداغ غم او
کوه کوه است شرر در جگر از ما تم او

از چه ای نغمه توحید خموش افتادی؟
از چه ای رود خروشان ز خروش افتادی
از چه ای چشمه ایثار زجوش افتادی؟
دشمنت زنده تو خونین بردوش افتادی؟

اژِدها مانده ز پالیک نمردست هنوز
خرس خونخوار عدو جان نسپر دست هنوز

وقت آن بود که از خشم تو لرزد تن روس
تیر دلدوز تو تفسیر کند مردن روس
در بگیرد ز شرار غضبت خرمن روس
دور هرگز نشود تیغ تو از گردن روس

از تو پرنور شود مشعل امید جهاد
از تو دشمن بچشد ضربه جاوید جهاد

وقت آن بود که این شام رسانی به سحر
ز عدو تا به سر صبح براندازی سر
تا که این جنبش خونبار نیاورده ثمر
ارتش سرخ ز ضرب تو خورد خون جگر

قهرمانا ز چه اینگونه شتابست ترا
یا پی دیدن حق سینه کبابست ترا

صخره ها آئینه جلوه شمشیر تو اند
رودها نعره زن از نعره تکبیر تواند
دشتها شاهد صد حمله پیگیر تو اند
زین سبب دشت و دمن معرکه دلگیر تواند

سنگر از دوری تو ناله و اشک و درد است
سینه ها داغ و به لبها همه آه سرد است

اشک از فرقت تو بر سر مژگان سوزد
دل که توفان زده اش، در دل طوفان سوزد
قلب صد ما در غمدیده گریان سوزد
سینه زخمی و پر درد یتیمان سوزد

که تو فرمانده دشمن کش میهن بودی
که تو در قلب عدو زلزله افگن بودی

خاک خونبار هری خطه مردان خدا
شهر ایمان و وفا، سنگر ایثار و فدا
باغ توحید و چمن زار بزرگ شهدا
قهرمان پرور مرد آور و االحاد زدا

سوگوار است ز غم بام و در خونینش
که به خون غرقه شده بال و پر شاهینش

ای جگر تشنه دلسوخته تبریک وصال
ای نظر سوی خدا دوخته تبریک وصال
آتش عشق حق افروخته تبریک وصال
عشق جانبازیت آموخته تبریک وصال

جای تو نزد خدا جنت رضوان بادا
سنگر نور ز خون تو چرا غان بادا