شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز سه شنبه، ۲۹ دلو ۱۳۹۸
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
بحر طویلی از عبدالهادی فایق هروی

به مناسبت شهادت سردار رشید اسلام قائد شهیدصفی الله افضلی

چون زینت عنوان سخن، زیب بیان، زیور هر دفتر و هر نامه بود نام خداوند کریمی و مبرای عظیمی، من از آن می کنم آغاز کنون حمد و ثنا را. بعد از آن نعت محمد (ص) و درودی که بر آن فخر رسل سرور کونین و شفاعتگر ما روز جزا را.
تحفه بر روح شهیدان بخون خفته میهن، و نثار همه مردان مبارز و مجاهد بود از ملت مظلوم ستمدیده رنجیده، سلامها که شده ورد زبان صبح و مسارا.
وانگهی عرض کنم شمۀ ای از طرز جهادی و ز خلق و ز صفاتی، ز فیوض و برکاتی، ز ابرمرد دلیری و سلحشور کبیری که قلم عاجز و مضطر بود از وصف چنین مظهر الطاف و محبت و وفا را.
قائد مشفق و غمخور، وطنخواه و علمدار، به هر صحنه و پیکار که شد خصم زبون، از اثر ضربت تیزش به زمین نقش بیفگنده طنینش همه جا ارض و سمارا.
او که چون شیر ژیان کرده هجوم بر سر اعدای خدای، دولت مزدور و جنود صف اشغالگران روسی و منافق همه مقهور نبردش بنمود اهل دغا را.
آه و دردا، ودریغا، اسفا، کز یکی تزویر و دسیسه و ز عمال خبیثه، شده آماج پشنگی، هدف تیر تفنگی، دل طوفنده پاکی و المناک صفی الله محبوب و فا پیشه با صدق و صفا را.
قامتی سرو به خون خفته این سمبل غیرت و شهامت و شجاعت، شده آغشته به خون، صد حیف و صد حیف، که از تیر جفا باز شکستند چنین بال هما را.
گشته این ماتم جانگاه، جگرسوز و المبار، همه چشم مجاهد و مهاجر و ز انصار، گهر بار و خونبار، شده فریاد و جزع، شیون و هم ناله و هم نوحه گری ساز به صد حرمت و اعزاز گرفتند عزا را.
افتخار او همین بس که شهید ره حق گشته و در سنگر حق، تحقه جانی به کفش بوده، و آزادی میهن هدفش، ملت ما از غم او و ز غم آن ماتم او، جمله به فریاد و فغان، گوش فلک کر شده چون باز شنید این همه گی شور و نوا را.
چون رقم کلک قدر زد که درخشد به وطن کوکبی رخشنده تابنده صفی الله رزمنده چو خورشید فروزنده کند زود غروبی، چه توانیم چه گدازیم، چه بسوزیم، چه بسازیم، چه بود چاره به جز صبر و تحمل و به ذات او توکل و به عون او توسل، چه کنیم کلک قضا را.
به سلامی، به درودی، به مدیحی، به سرودی، روح این عنصر نستوه زمان را، یل محبوب جوان را شب و روز یاد کنیم،‌شاد کنیم، آه کشیم، داد کنیم، شیون و فریاد کنیم، فرقت این مالک و این طارق و این خالد و این شیر خدا را