شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز جمعه، ۲ حوت ۱۳۹۸
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
یگانه راه رسیدن به پیروزی وحدت ، اتحاد ، همبستگی و برادری است که باید از آن پیروی کنند. به حرف هیچکس گوش ندهند

متن مصاحبۀ قائد شهید صفی الله افضلی با بخش فرهنگی شورای ثقافتی جهاد افغانستان، مستقر در اسلام آباد که در سفر تاریخی سال 1365 هـ ش انجام گرفت.

سوال ؟ برادر محتر شما لطفا خود را به شنوندگاندگان محترو ما معرفی بفر مائید .

جواب ؟ بسم الله الرحمن الرحیم . اسم من صفی الله افضلی مسئول جبهات شهید حفیظ ا لله افضلی ، از ولایت هرات لیسانسه پوهنحی ــ ساینس ، و سن من هم سی و دو ساله ، فعلا هم در داخل هرات مصروف جهاد می باشم ة به پاکستان هم غرض انجام دادن پاره ای از امور جهاد آمدیم .

س : بلی ! لطفا توضیح بدهید که چند روز می شود به پاکستان آمدید؟

ج : تقریا بیست و سه روز می شود که به  پاکستان آمدم .

س : لطفا، شنما چه وقت به جهاد شامل ، و چند سال می شود از جهاد شما ؟

ج : من در سال 1350 توسط برادر خود حفیظ ا لله افضلی به نهضت و تحریک اسلامی افغانستان جذب شدم و سال 1354 هم از طرف برادران بزرگ نهضت به ما دستور داده شد که در جنگهای پنجشیر ، لغمان و دیگر جاهای افغانستان به وقوع پیوست شرکت کنیم ، برادرم در جنگ شرکت کرد .

حفیظ ا لله افضلی ، و اوهم در آنجا ، در خود پنجشیر شهید شد.بعدا در سال 1357 رژیم مارکسیستی در افغانستان به وجود آمد ، با بوجود آمدن این رژیم در 16/4 /1357 ــ توسط نو کران روس دستگیر شدم و مدت نه روز در وزارت داخله زندانی بودم و بعد ازتحقیق و شکنجه های فراوان و مقاومتی که در مقابل شان داشتم، بالاخره آزاد شدم و بعد از امتحان دادن سمستر هشتم پوهنحئ ساینس به هرات آمدم و ظلم ، بی عدالتی ، فشار و اختناق روسهابه اوج خود رسیده بود .

در داخل افغانستان چون مردم هرات مردم با احساسی می باشند و از نظر فرهنگی و هم از نظر درک مسایل نسبت به برخی جاهای افغانستان زیادتر از مسائل انقلاب آگاهی پیداکرده بودند، همین بودکه با تعدادی دیگر از برادران مجاهد و ملت غیور هرات دست به جهاد مسلحا نه زدیم و قیام 24 حوت بوجود آمد. بعد از قیام 24 حوت تعداد زیادی از برادرها و عزیزان شهر هرات به شهادت رسیدند ، بنده با دو نفر از همسنگران خود به تاریخ 21 حمل 1358 هـ ش به ایران مها جر شدم و بعداز مهاجرت زمانی در داخل مشهد با سه نفر از برادران جمیعت اسلامی که تازه میخواستند دفاتر در مشهد باز کنند رو بروشدم که این سه نفر برادر آقای دلجو بود ، آقای بهاء الدین ضیائی و برادر دیگر ما آقای فاضل بود .

بعد از شناختن و  شناخته شدن با این برادران گرچه با دو برادر قبلا هم شناخت داشتم و می­شناختم، دست به یک سلسله فعالیت های فرهنگی و تبلیغی زدیم ، مدت تقریبا دو ماه با این برادران بودم و بعد از این که مجاهدین جنگهای چریکی خود را شروع کردند نظر به علاقه­یی که به جنگ و مقابله با روسها داشتم، خود را به سنگرها رساندم و با برادر بزرگوار و پیر مرد مجاهد حاجی علی خان، هم رکاب شدم ، در اول ماه رمضان سال 1358 داخل هرات شهید پرورشدیم. و زمانی که به هرات آمدیم دیدم که مردم ما آماده گی کامل برای حرکت و جهاد مسلحانه دارند، با برادرهای خود تفنگ به شانه گرفتیم و جنگ را شروع کردیم.

مدتی درمناطق پشت کو زیارتجاه ، مالان، قلعه حکیم ، پل مالان ، درقره ، طرف دوازهءقندهار و باغچه ناجوها ، حملاتی از طرف شبها داشتیم ، چون دشمن در آن وقت قدرت زیاد داشت، بهدصورت علنی روزها آمده نمی توانستیم؛ شبها می­آمدیم ، نیم ساعتی یک ساعتی جنگ می کردیم و بعداً می­رفتیم ، خوب متوجه شدیم که این جنگها به آن صورت موثر نبود ، یعنی برای یک ضربه زدن درست و حسابی به دشمن کافی نبود ، بنا با تعدادی از برادران تحریک داخل هرات ارتباط گرفتیم، اولین برادر که با آن در تماس شدم شهید عبدالله فرهاد بود و شهید عبدالله فرهاد کسی بود که در 24 حود با ما بسیار همکاری کرد ، و قبل از این که در 24 حوت ما قیام کنیم دولت در شب 24 حوت چهار طرف خانه ما را گرفت و برادر بزرگ مرا ، حیات ا لله را به زندان برد و بعداً من فرار کردم و در همین و قتی که همسایه ها ، دوستها و برادر ها به اولین مرحله خود را به من رسانید و کسی که با من همکاری کرد ، عبدالله فرهاد بود ، و به این اساس چون شخص مورد اعتماد برای من بود. من از طریق  کوره راه­های پشت کوه ملا یاسین ، کوه ملا ناسپنج و غیره، برای اولین مرتبه برایش وصیت کردم  و آن تفنگچه که از سال 54 در جنگ پنجشیر که اسلحه ها توزیع شده بود، به دست ما بود و  عبدالله فرهاد جایش را خبر داشت در جبهه برای من فرستاد و بعداز مدتی سه الی چهار ماه، جنگ های در داخل شهر به قسم چریکی آغاز کردیم  و همین بود که توانستیم تعداد زیادی از برادر هایی که علاقمند به جهاد و به جنگ مسلحانه با روسها بودند با ما یک جا شدند .

در اولین مرحله کاری که ما در داخل هرات کردیم یک شوری به نام شوری شهری ساختیم که مسئولیت این شوری شهری را برادر شهید و بزرگوار و دانشمند نامی افغانستان ، استاد محمد افضل شهیر به عهده داشتند، آقای شهیر به زودترین فرصت توانست تعدادی از علماء و نویسنده ها و اشخاص مبارز هرات را در چهار طرف خود جمع کند و جریدهء بشارت را  تاسیس کردیم ، مو سس جریده بشارت هم برادر ما عبدالروف جان مخلص بود، و نام جریده هم توسط شوری به اکثریت آراء بشارت نام گذاری شد. ، بعداً کارهای ما در همین وقت زدن افراد مشخص، پخش اعلامیه ها ، پخش جریده بشارت در پانزده روز یا یک ماه یک مرتبه بود. و مادر این زمان هیچ چیز نداشتیم، کاغذ کم بود همه چیزکم بود و من توانستم با پای پیاده به طرف ایران بروم و تنها یک ماشین تایپ بیاورم و کاغذ بیاورم با هزار مشکلات اینها را آماده کردیم و دست به تبلیغات سیاسی بین فرقه ، بین قوای مسلح و بین افراد ملکی زدیم.

 به یاری خدا زمینه را توانستیم مساعد کنیم به یک جنگ ، به حساب یک جنگی که حالت آماده گی برای ملت دارد ، یک جنگی که ملت خود را آماده می­ساخت. به این ترتیب هرات قهرمان از همان وقت تابه فعلا در جنگ خود، در رزم خود، به انقلاب اسلامی و فادار ماند و به یاری خدا به همین قسم که در جنگ و جهاد اولین سنگری بود که در مقابل روسها قیام کرد و به یاری خدا اولین سنگری خواهد بود که افغانستان را به پیروزی برساند.

س: روزیکه مثلا شما به جهاد داخل شدید ، آن وقت چه تعداد نفر بودید؟ مثلا تعداد نفر چقدر بود؟ واسلحه چه چیز ها داشتید؟

ج : زمانی که مادر هرات دست به قیام زدیم که هنوز قیام صورت نگرفته بود به آن صورت، شناخت از همه برادر ها نداشتیم، تنها چند نفر بودکه می­شناختیم و سر و صدای هم از گل محمد تیزانی شنیده می­شد که می­گفتند گل محمد تیزانی  در مقابل ما مورین اصلاحات ارضی حمله کرده و جیپ آنها را گرفته و تعدادی از آنها را کشته است و بهترین نوید و بهترین خبر و پیام بود برای ما و در طرف غرب هم تنها برادر خواجه ذبیح الله را می شناختم، ارتباطات ما، تصمیم گیریهای ما و تعیین و ظیفه من در قسمت غوربان داده شد، خوب چون جای اصلی ما در غوریان است و در غوریان تولد شدم و تا صنف هفتم هم در غوریان درس خواندم ، شناخت با مردم غوریان داشتم ، باز هم دوران مبارزه دوران مقاومت و دوران قیام را در هرات سپری کردم.

به این ترتیب هم توانستم نقشی در قسمت هرات داشته اشیم و نقشی هم در قسمت غوریان، تعداد برادرهای که در آن وقت می شناختم بسیار کم بود ، بسیار تعداد انگشت شماری بود ، بعداً زمانی که جنگ شروع می­شود، ما در قسمت گذاره هرا ت به سرگروپی حاجی علی خان  سی و هفت نفر بودیم که این سی و هفت  نفر بعد از چند روز به سه گروپ تقسیم شد که مسئولیت یک گروپ را خود حاجی علی خان به عهده گرفت و مسئولیت گروپ دیگر را کاکای حاجی علی خان به نام موسی خان به عهده گرفت و مسئولیت گروپ سومی را وهاب خان به عهده گرفت. به این ترتیب با تعدادی از قوماندانها و مجاهدین آشنا شدم. خدا رحمت کند،  با کمال خان، صوفی غفار ، با گل محمد کور ، با علی خان کروخ  با خواجه محمد علی کروخی ، با حمزه مهربان در کشک، خلاصه توانستم به مدت کمی با اکثریت برادرها آشنا شویم با اینها روی مسائل جهاد و انقلاب تصمیم بگیریم و صحبت بکنیم که بحمدالله به مدت بسیار کم این شناخت ما این مبارزۀ ما توانست در برگیرندۀ جنگ مسلحانه در هشتاد تا نود فیصد ولایت هرات گردد.

س : وحالا فعلا تعداد شما چه قدر است ؟ ودر این جبهه که مثلاشما جنگ میکنید ؟

ج : فعلا جبهه­یی که خود ما تفنگ دادیم ، جبهه­یی که در قسمت تنظیم آن کوشش کردیم ،حدود یک هزار و نه صد نفر است؛ چون جنگها شهید دارد ، مجروح دارد و معلول دارد ، تغییر میکند ، دوهزار می­شود و یا در همین حدود ها.

س : قوماندان این جبهه هم که خود شما هستید؟

ج : مسئول جبهه خودم می­باشم ، قوماندان عمومی جبهه برادر ما جکتورن عزیز الله افضلی می­باشد. فرماندۀ عملیات فقیر احمد (نبی) میباشد، خواهرزادهء من است و مسئول اطلاعات جبهه ، اطلاعات عملیات جبهه معلم صاحب حفیظ ا لله خان می­باشد ، مسئول صحی جبهه داکتر امین (حیدر) مسئول اکمالات جبهه معلم صاحب نو رالدین می­باشد و معاون جبهه بعد از اینکه خدا رحمت کند قاضی عبدالرحیم جان ( رحمانی ) شهید می­شود، معاونیت جبهه را برادر ما خواجه امین ا لله جان به عهده دارند و به این ترتیب هم ما قوماندانهای عمده در جاهای مختلف داریم که از این جمله ، سارنوال حیدری قوماندان عمومی ما در غوریان است ،‌عبدا لله جان قوماندان عمومی ما در زنده جان است، و همچنین پایگاه ههای که در کاکری داریم و در خواجه چکاب کشک که قو ماندان خواجه چکاب هم عبدالله جان نام دارد و قوماندان دیگری در اوبه داریم به نام گلاب الدین مشهور به گلو ، و همچنان در گذره ، در خود انجیل برادر های زیادی ، مجاهدین ، قوماندانهای هستند که تعداد آنها خیلی زیاد است ودر همه جا مصروف و مشغول جهاد مسلحانه علیه دشمن می­باشند .

س : به این هیچ شکی نیست که جهاد شما منحصر به یک منطقه یا جای دیگر که هرجا  باشد نیست. مثلا  فعالیت شما برابر می­شود به همان جایی که گویا شروع می­کنید، مرکز فرماندهی شما اصلاً غوریان است ؟

ج : مرکز فرماندهی ما در خود هرات است ، هرات ولسوالی انجیل جای مشخص ندارد و در حالت گشت و گذار می­باشند .

س : خوب این حالا ما اخبار را را از رادیوها می­شنویم. از نظر شما فعلاً وضعیت هرات چطور است؟ مثلا کجا در دست مجاهدین است و دولت تا کجا را در اختیار دارد؟

ج : دشمن زمانی که متحمل تلفات زیادی در جنگ های هرات شد وشکست های پی در پی خورد، تمام دستگاههای اداری دولت فلج شد دولت و روسها  به فکر کمربند امنیتی افتادند و یک کمر بندی که در عرض اضافه از دوصد متر و به طول غرب و جنوب شهر هرات بود توسط مین ها در داخل هرات ایجاد کرد. این کمربند در قسمت غربی هرات از تانک مولوی شروع والی هوتل غیزان که قسمت جنوب هرات میباشد متصل بوده و شهر هرات را از غرب و جنوب آن جدا میکرد و توسط این کمر بند توانست ارتباط مجاهدین را باداخل شهر هرات قطع کند. این کمر بند که در 3 عقرب سال 1364 هـ ش ایجاد شده بود به صورت صد در صد دوام نکرد، بعضی پسته ها گرفته می­شد و باز پس دوباره قوتهای دولت جابجا  می­شد و در جنگهای کمر بند تعداد زیادی از برادر ها شهید شدند و به خصوص برادر قهرمان ، سنگردار عزیز اسلام شهید انجنیر میراحمد فرمانده عمومی عملیاتی جبهات شهیدافضلی در وقت تطهیر کردن مین توسط انفجار مین شهیدشد که براستی شهادت برادر ما انجینر میراحمد ضایعۀ بزرگی برای انقلاب اسلامی افغانستان بود و خصوصا یک ضایعۀ بزرگتری برای جبهه شهید افضلی بود.

زمانی که انجینر میراحمد شهید شد خودم تصمیم گرفتم که در جنگها بیشتر احساس مسئولیت کنم؛ چون واقعاً هشتاد تا نود فیصد ثقل مشکلا ت جبهه و جنگ و جهاد مربوط به برادر ما انجینر میر احمد بود و همین بود که من به  هرات رسیدم، در حالی که دشمن هم از شهادت این برادر استفاده کرده بود، خیلی جا ها را گرفته بود؛ حتی می­خواست که کمر بند را محکم تر و بیشتر نوسعه بدهد ، به مجرد رسیدن ، به روز 28 قوس 1364هـ ش به غرب هرات رسیدم و شهادت انجینر میر احمد در 17 عقرب اتفاق افتاده بود. ما به ظرف تقریباً پانزده تا بیست روز خود را به نزدیک شهر رساندیم.

جنگ را همراه با برادر شهید و قهرمان صوفی محمدرحیم محله باباحاجی ، و برادر شهید عبدالاحمد عسکر بالای کمر بند شروع کردیم که همزمان قوای دشمن به مرزکاکری جنگ داشت، بعد از این ما بالای پسته های دشمن حمله کردیم. بدون اینکه یک نفرهم تلفات داشته باشیم شش پسته از این کمربند را کندیم (نابود کردیم) و یک قسمت منطقه را آزاد کردیم. بازهم چون منطقه ها لق (خالی از سکنه) بودند. دشمن توسط تانکها منطقه را محاصره می­کرد ، پس مناطق از دست داده را می­گرفت و در آن جا قوای جدید مستقر می­کرد ، خوب به این ترتیب جنگها در هرات شدت گرفت و فرماندهی جنگ های دشمن را در هرات خود دگروال اسک جمعه به عهده داشت. به یاری خداوند (ج) به تاریخ (جمعه) 17 دلو 1364 هـ ش دگروال جمعه در یکی از جنگها مجروح شد. یک قسمت از پای آن از بین رفت و تعداد زیادی از قوای دشمن در این جنگ از بین رفت که به راستی دشمن تلفات زیاد دید. تنها از مجاهدین سه یا چهار نفر شهید و حدوداً بیست و یا سی نفر مجروح گردیدند و ما به همین ترتیب توانستیم باز در 24 حوت هم تعداد زیادی از تانکهای دشمن را از بین ببریم و حدوداً پانزده الی بیست نفر از قوماندانهای دشمن را زنده گرفتیم از این جمله کرام الدین قوماندان قطعه منتظره نمتر 2 را زنده گرفتیم ، آمرجنائی ، هم چنین یک نفر به نام زلمی عضو جنائی بود ، معاون سیاسی کندک اپراتیفی به نام خنجر که اصل خود پاکستانی بود و تعداد زیاد دیگر را زنده گرفتیم. حدوداً صدنفر یکصد و پنجاه نفر کشته و اسیر شدند.

س : خوب آیا آن زمانی که شما آنها را دستگیر کردید چه کردید؟

خ : فقط کسانی را که دستگیر می­کنیم اصولی است که ما نمی­کشیم ، اینها را ما به پا یگاه های داریم و جاهای داریم که آنهارا منتقل می­کنیم ، بعداً اینها، اگر با ما همکاری کردند، اقارب و خویشاوندی که در دستگاه دولت دارند، آنها با ما همکاری کردند  از پسته های دولت با ما همکاری کردند پسته گرفتیم و یاکسی را به ما تسلیم کردند از  اینها استفاده کاری می­کنیم این کارها امتحانهای است که اینها برای ما میدهند و بالاخره اگر از اینها نتیجه نتوانستیم بگیریم تظربه اطلاعات که حاصل می­کنیم ، در قسمت اعمالی که به ­دستگاه دولت انجام داده اینها را به کمیته قضائی تسلیم می­کنیم.  اگر برائت داد رها می­کنیم و اگر گفت زندانی با شد در همانجا که هست پیش ما هستند .

س : یعنی مطابق به شریعت غرای محمدی (ص) محاکمه میکنید ؟

ج : بلی000 بلی 000

س : خوب در اینجا  از را دیوها شنیده می­شود و هم چنان اوضاع را خود رادیو افغانستان گزارش می­دهد که وضع فعلی هرات بسیار خراب است و مجاهدین هم عملیات و سیعی را علیه رژیم دست نشانده و نیروهای کفر الحاد شروع کرده اند و حملات بسیار شدیدی را علیه آنها به راه می­اندازند ، در شرایط فعلی وضع هرات از چه قرار است ؟

ج :  قبلاهم گفتم که چون دشمن تلفات زیادی در هرات داده بود و تقریباً هشتاد در صد پسته های دولت را ما در طول مدت گرفتیم، از قبیل شاروالی هرات ، گار نیزیون هرات، ما موریت شهرنو، ما موریت کارته، کندک کشف وتمام جاهای را که شما فکر می­کنید و حتی تعداد زیادی از برادر ها در داخل فرقه عملیات می­کردند، مجاهدین در هر کنج و کنار عملیات داشتند و حتی هزارها میل سلاح ما به غنیمت گرفتیم. دولت زمانی که با این مشکل رو برو شد متوجه این امر شد که فشار های خود را بالای هرات زیادتر کند و درین جنگهای اخیر زمانی که دشمن به سمت کاکری حمله کرد ، به تاریخ 26 / 2 / 65 ، ما توسط یک شوری یا برادر امیر صاحب اسماعیل خان ، حاجی ماما (خدا رحمت کند )، برادر سید احمد قتالی، آمرصاحب سید احمد خان و دیگر برادران که بودند تشکیل یک شوری دادیم و گفتیم که اگر این قوای که از کابل، از مزار، از میمنه ، فراه و قندهار و ملیشی های هرات که همه جمع شدند، درهر نقطه­یی از هرات که اگر اینهاحمله کنند، باید مقاومت جدی صورت بگیرد، و اگر در هرات حمله نکند و هرکجای که از افغانستان برود مربوط هرات است ، ما باید بالای کمر بند شهری حمله کنیم ، همین بود که با برادر ها تصمیم گرفتیم زمانی که دشمن حرکت کرد و به سمت کاکری حمله کرد ، ما دفعتاً بالای کمر بند حمله کردیم و توانستیم هشتاد در صد از این کمر بند را بگیریم و صاحب­منصبان آن را اسیر کنیم و تعدادی کشته شدند، حدودا از مجاهدان هم 75 الی هشتاد نفر زخمی و شهید داشتند ، حدودا بیست یا بیست  و دو نفر آنها شهید بود وبقیه مجروح ، بازهم دشمن زمانی که فکر کرد شاید با فشار های موفق شود ، باز به شکست مواجه شد و از ماهم بهترین جوانهای ما و بهترین فرماندهای و قهرمانهای ما ، عبارت از برادر شهید حاجی ماما عبدالعلی مسئول جبهات شهید معلم فضل احمد به تاریخ 14 / 4 / 65  به شهادت رسید  و به همین ترتیب برادر ما حاجی عبدا لله جان حوض کرباسی به تاریخ 15 / 4 / 65  به شهادت رسید و برادر بزرگوار شهید قاضی عبدالرحیم جان (رحمانی ) معاون جبهات شهیدافضلی به تاریخ ۱۶/4/ ۶۵ به شهادت رسید. اگر چه از ما همین طور عزیزان و برادرانی در این جنگ شهید شدند ، دشمن هم تلفات زیادداد.

باز دشمن به فکر چاره ، مکر و نیرنگ دیگر بر خاست ، همین بود که توسط پنجاه فروند هیلیکوپتر (42) طیاره جت به کاکری به تاریخ 26 /5 /65 حمله کرد ، چهار روز حمله ء هوائی داشت بیست و چهار ساعت ، هیچ اصلا وقت نمیداد ، در نیمه های شب و در هروقت که بگوئیم ..

و چهار روز هم جنگ پیاده کردیم که در این جنگ برادر قهرمان ، فرزندصدیق انقلاب شهید قاسم جان ، فرمانده عمومی پایگاه کاکری جبهات شهید حفیظ الله افضلی و بیست و دوتن دیگر از جبهات حزب اسلامی و دیگر پایگاه ها شهید شدند .

در این جنگ صد و پنجاه نفر از آنها کشته و زخمی گردیدند و حدوداً بیست و پنج الی سی میل کلاشنکوف با تعداد صد نفر از سرباز ها اسیر شدند، البته سربازهای  افغانی و همزمان جنگ در هرات به شدت ادامه داشت و هفت فروند طیاره های سوخوهفت میک 23 و میک 27 ، اینهاهم سقوط کرد و جنگ در هرات به شدت ادامه داشت.

دشمن به فکر احداث کمر بند دوم و سوم افتاد و تا اندازه­یی کمر بند دوم را انداخت و کمر بند سوم هم تا اندازه ای انداخته شد ولی مجاهدین مقاومت کردند ، گرچه تعدادی از مجاهدین شهید شدند ، برادر ما صوفی محمد رحیم و برادر مجاهد عبدالغفور جان در رباط قلق به شهادت رسیدند ، برادر ما صوفی محمد رحیم هم قوماندان غند ابوذر غفاری بود از فرقه حضرت حمزه (رض) ،برادر ما عبدالغفور جان هم عضو کمیتهء نظامــی حضرت حمزه (رض) بود، ولی دشمن با همه تلاشها باز هم شکست خورد ، هرروز پی روز دیگر تعدادی از تا نکها و نفر برها ، با افراد پیاده آنها از بین می­رفت و به همین ترتیب در تاریخ 23 / 6 / 65  دو فروند طیاره در  اوبه توسط سنگر داران جبهه شهید افضلی، توسط دافع هوا سقوط داده شد که یک طیاره سوخو هفت و یک هیلیکو پتر بود.

به یاری خداوند (ج) دشمن به هر قسمت که رفت ضربه خورد و مجاهدین ضربه زدند ، همچنین مجاهدین در این اواخر بالای هوتل هرات حمله کردند ، تعدادی از روسها در داخل آن کشته شدند ، و در یک کمین دیگر چند روز پیش در نزدیک همین هوتل مجاهدین توانستند تعدادی از روسها را از بین ببرند و هم چنین چند پسته دیگر تازه تصرف شد. شکر الحمد ا لله جنگ در هرات به شدت ادامه دارد. این مقاومت، محصول ادامۀ همین جنگ و فهمیده گی و ذکاوت مردم هرات بود. راه نجات افغانستان عزیز و انقلابی جنگ و جهاد مسلحانه علیه روسهای متجاوز بوده که دیگر هیچ راهی جز این نداریم باید علیه روسها مقاومت کرد ، همین قسم که دشمن به زور وارد خاک ما شده و ما هم همین قسم دشمن را به زور و به یاری خداوند (ج) از خاک خود بیرون می­کنیم.

س : وضع امرار و معیشت مجاهدین چه قسم ار زیابی می­شود؟

ج : تا قبل از احداث کمر بند وضع مجاهدین خوب بود. با مردم داخل شهر در ارتباط بودیم، تاجرها و اشخاصی که استطاعت کمک و همکاری داشتند به مجاهدین بیشتر در ار تباط بودند و کمک می­کردند و همچنین بعضی اوقات می­توانستیم روغن، گندم و برنج را از راه تورغندی به غنیمت بیریم، از زمانی که کمر بند به وجود آمد مشکلات ماتا اندازه ای اضافه شد و از طرف دیگر خشکسالی بود ما خودمان پارسال در هرات گندم را به من هرات که چهار کیلومیباشد به مبلغ ( 120 ) افغانی می­خریدیم ، به همین ترتیب روغن و برنج را. گرچه بعضی وقت سخت بود؛ حتی یک شب و یک روز را گرسنه تیر می­کردیم چون هدف ما هدف عالی بود تصمیمی که گرفته بودیم به جهت رضای خدا ( ج ) بود حاضر بودیم همه چیز را به جهت رضای خدا تحمل کنیم و حتی برادرهای ما که کفش، جای خوب و کالا ندارند، ما خسته نیستیم، جنگ و جهاد و مبارزه در مقابل ابر قدرت، چنین مشکلاتی را هم در بردارد. از نظر اقتصادی هم دشمن جنگ همه جانبه را با ما شروع کرده است. گندم و مزارع مردم را آتش می­زند و بمب های آتشزا برای حریق کردن مزارع مردم می اندازد که برای مجاهدین نقصان جانی نمی رساند ، خلاصه به آن صورت تجارب و مالداری برای مردم ما نمانده است، بسیارکم، ما  مجاهدها، ‌در جاهای اگر گرسنه با شیم یاسیر، برهنه باشیم یا پوشیده به جهاد ادامه میدهیم.

س : آیا از سلاح های جدید هم چیزی به دسترس شما هست یا چطور ؟

ج : اسلحه جدید آن صورت به دست ما نرسیده ، اکثر اوقت این اسلحه های جدید را از طریق رادیوها می شنویم ، تنها اسلحه هایی که مجاهدین در طول این مدت داشتند تقریبا نود در صد غنیمتی است؛ چون پایگاه های هرات با بیشتر و لسوالی ها تصرف شده و خلع سلاح شده اند ، سلاح به دست مجاهدین افتاده است ، تنها سلاح جدید که به ما رسیده ، موشک های زمین به زمین است که بنام ( ب ــ ام ــ 12 ) مشهورند ، آنها آنقدر موثریتی ندارند حتی کیفیت جهاد ما را این سرو صداها و تبلیغات زیاد به مشکلات مواجه ساخته و سبب ایجاد این کمر بندها شده است ، دشمن می خواهد کمر بند بسازد که از برد این سلاح ها در امان باشد ، این سلاح ها جز نقص فایده به سنگر نیست ، ما دوست داریم با سلاح روس با خود روس بجنگیم .

س : آبا از کمربندها چقدر بجا مانده ؟

ج : من فکر می کنم از کمر بند دوم و سوم چیزی باقی نمانده. به یاری خدا همه را گرفتند؛ اما برای دشمن هم اکمالات نان درین ویرانه­ها و کلوخ ها سخت و مشکل است، تنها مجاهدین می­توانند درین سنگرها به جهت رضای خدا مقاومت کنند. سربازها حاضر به سربازی نیستند ، احداث این کمر بندها برای دولت امتحان ملیشی ها هم بود ، آنها وظیفه داشتند امنیت این کمربندها را به عهده بگیرند. وقتی که ملیشه ها کشته می­شوند ، چون ملیشی تفنگ را جهت حراست از کودتای 7 ثور به شانه نکرده فقط به خاطر این که وضع زندگی آنها خوب شود و زنده  بمانند، آنها بسیار مردم زبون و بی غیرتی می باشند، زمانی که تعدادی کشته می­شوند بقیه می­ترسد و با مجاهدین ارتباط می­گیرند و سلاح و مهمات به مجاهدین می­دهند تا مجاهدین با دولت جنگ کرده و کمر بند ها از بین برود و ملیشی ها از غم بی غم شوند ، در این اواخر یک نفر به نام حاجی امیرجان با پنجصد نفر با تعداد پنجصد میل سلاح از ملیشی ها به فضل احمد گرک تسلیم شدند و ما این کمر بندها را به فال نیک گرفتیم و شاعر مـی­گوید:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان         تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

به این ترتیب هم مجاهدین امتحان شد و هم مفت خورها و هم مجاهدینی که جهاد آنها خدائی بود یا به جهت کسب شهرت .

س : آیا این جنگ چقدر طول خواهد کشید؟

ج : طول این جنگ مربوط به وحدت و همبستگی ملت است ، زمانی که روسها مایوس شوند ، ملت هر چیز را درک کرده و وحدت دارند و حاضر نیستند زیر بار ابر قدرت ها بروند ، آن وقت اخراج روسها از افغانستان می باشد و مقاومت مجاهدین هم یک امر ضروری است؛ زیرا ما تفنگ زدن یاد نداشتیم، تاکتیک نداشتیم و جنگ بلد نبودیم، همه اینها را از روسها آموختیم، جنگی که روسها آن را با زور به وجود آوردند و مردم ما را مجبور ساختند برای دفاع از آیین خود ، شاگرد و محصل از داخل صنف ، ملاو روحانی از منبر خطابه ، کارگر را از پشت کار به صحنه آوردند ، خواستند بهتر کنند بدتر شد ، هم کمونیست و هم ارتش سرخ در جهان رسوا گردید.

انشاء ا لله این جنگ را به نفع اسلام و مسلیمن، افشای کمونیزم و از بین رفتن مکتب کمونیزم در جهان خاتمه خواهیم داد.

س : در ولسوالیهای آزاد شده ، آیا ولسوالی و نفر دولت وجود دارد ، یا چطور ؟

ج : بعد از آزاد کردن ولسوالی ها دولت دوباره نیرو آورد، اما درداخل قلعه و حصار ماندند ، اگر تا یک متری آنها مردم رفت و آمد داشته باشند و عریضه بدهند ! دل خود را خوش دارند، در حالی که به یک منطقه تسلط ندارند.

س : از جوابات شما خوش شدیم اگر پیامی برای مردم و مجاهدین دارید بفرمایید ؟

ج : من پیامی برای مجاهدین و مهاجرین افغانی دارم پیام من این است: نظر به درکی که در طول مدت حهاد از جنگ دارند ، یگانه راه رسیدن به پیروزی و حدت ، اتحاد ، همبستگی و برادری است که باید از آن پیروی کنند. به حرف هیچکس گوش ندهند از کلۀ خود در جنگ و جهاد کار بگیرند و گفتار تمام برادرهایی که به نفع انقلاب و جهاد است قبول کنندو گفته هائی که از آنها اختلاف و نفاق می خیزد دوری کنند ، طبقی که انقلاب ، جهاد و ملت از ما توقع دارند باید خود را عیار بسازند، مجاهدین راستین و واقعی باشند.

در قسمت مهاجرین باید گفت، برادرها، نویسنده های عالم، برادرهای روحانی و خواهران عزیز ما آمادگی برای یک جامعه اسلامی بگیرند، هرجا تعلیم و تربیه باشد قرآن بیاموزند و آنها اولادهای خود را به قرآن آشنا بسازند، نویسنده ها آزادانه بنویسند و انقلاب خود را از نظر فرهنگی، تبلیغاتی و سیاسی غنی بسازند و امکاناتی که در دسترس قرار دارد همه در وضع بهبودی جهاد و انقلاب بکار گیرند زمانی که انقلاب، از نظر نظامی و فرهنگي، از این دو بعد غنی شد، خود بخود از نظر سیاسی هم غنی میشود و میتواند درباره مسئله افغانستان تصمیم بگیرد.

از تمام برادرها خواهش میکنم که صدای مرا می­شوند، متوجه انقلاب خود باشند و از مهاجرت به کشورهای غربی خود داری کنند و یا در همانجا به فکر انقلاب باشند، سنگرها را خالی نگذارند، به یاد برادرهای که در سنگر از دست روسها زخمی میشوند و از بی دوایی و بی داکتری شهید می­شوند، به یاد آن برادرها باشند، دکترهای ما که در افغانستان تربیه شده اند باید به فکر افغانستان و تمام مردم عزیز و انقلابی باشند، همه با هم دست به دست هم داده، در بهبودی و به ثمر رسانیدن این انقلاب کوشا باشیم، به فکر زرق و برق و زراندوزی دنیا نباشند، چنان چه شاعر میگوید:

خاک دیوار خویش لیسیدن          به ز فالودۀ کسان انگشت

متوجه به این باشند، مسئولیت ایمانی و اسلامی که دارند، اداء کنند. طوری نشود که فردا خدای نخواسته در مقابل خدا و رسول خدا و شهدا شرمنده باشند، و اگر افغانستان پیروز می­شود به راستی جرأت آمدن به افغانستان را داشته باشند؛ خود را به انقلاب شریک بدانند؛ یک ارتباط بین سنگر و مهاجرت به وجود آورند که یگانه امر پیروزی مسلمین است.

و من ا… التوفیق