شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز سه شنبه، ۲۹ دلو ۱۳۹۸
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
شهید و شاهد و مشهود – سمندر غوریانی

در رثای شهید صفی الله افضلی قائد بزرگ جهاد امت اسلامی، سروده بودم که «هم شهیدی تو و هم شاهد و هم مشهودی»

در حقیقت واقع اگر وزن «فعیل» را در زبان عربی بمعنی واقعی آن بگیریم هم به معنی فاعل مصدر شهادت می­آید که صیغه آن شاهد است و هم به معنی مفعول از مصدر شهادت می­آید که بمعنی «مشهود» است و هر سه صفت شاهد و مشهود و شهید در مورد آنکه برای خدا و به راه خدا جان خود را فدا می­کند راست و درست می­آید. در رابطه با مقام شهید هر چند که گفته و نوشته شده است، با آنهم بنا به گفته حافظ.

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب       از هر زبان که می­شنوم نامکرر است

من به این امید این که حرف نا مکرر گفته نشود، این گفتار کوتاه را می نویسم. مرد مومن و شهید، از لحاظی شاهد است که، قبل از آغاز به جهاد، آنچه را که مشاهده و نظاره می­کند، ناروا و منکر را می­نگرد. و فی المثل در مورد افغانستان، مشاهده میکند که کفر و کمونیزم سلطه طاغوت را بالای بنده گان خدا و در سرزمین خدا اعمال میکند، اقدام به جهاد می­نماید و بپا می­خیزد، به این معنی فرد مجاهد چون «شاهد» این اعمال است از همین واسطه چون شهید میشود میتوان گفت که هر شهیدی «شاهد»ی بوده است و اما این که، شهید می­شود و ما شاهد جانبازی او هستیم، تا قبل از آنکه شهید گردد، او «شاهد بوده و اما حالا که شهید گردیده است او «مشهود» است و بناءً شهید هم شاهد است و هم مشهود.

این که شهید شاهد است در مرحلۀ قبل از شهادت نیست چون که در آیه قرآنی آمده که ولاتحسن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون»

در اینجا به طور صریح در مقابل پندار اموات به کلمه واقعی و حقیقی احیاء تصریح شده است و شهید مرده نه بلکه زنده است و من به خاطر رمزی که درین آیه کریمه نهفته است برای مردم دست اندرکار فرهنگ و دعوت و تبلیغ و شعار نویس ها پیشنهاد می­کردم و باز هم پیشنهاد می­کنم باید ما شهید خود را که زنده می­دانیم. نام وی را نه به رنگ «سرخ» بلکه به رنگ «سبز» بنویسیم چون که فرد شهید پس از وصول به مقام رفیع شهادت «سبز» می­گردد و حیات تازه پیدا میکند؛ بناءً  باید که به جای رنگ «سرخ» که چندان میانه خوبی با آن نداریم، رنگ «سبز» انتخاب و اختیار گردد؛ ولی عادت چیز دیگر است و حقانیت چیز دیگر.

همان طور که در این آیه کریمه «احیاء» با «اموات» مقابل گذاشته شده است در تعقیب «فی سبیل الله» لفظ «عندربهم» آمده است و خیلی فرق و تفاوت آشکاری است میان کسیکه پا در راه می­گذارد وطی طریق میکند و میان کسی که به مقصد و منزل می­رسد، فی سبیل الله «در» راه است و «عند ربهم» در جوار حضرت حق. گویا آغاز کار شهید آمادگی به حرکت در راه خدا است و انجام آن و غایت و هدف آن قرار گرفتن در جوار حضرت حق است. و بناء ً شهید هم زنده است و هم در جوار حضرت حق است.

این که شهید چه مقام و منزلتی دارد، خیلی مطالب راجع به آن گفته شده و نوشته شده؛ اما آن چه از همه مهم تر است باید این مطالب گفته آید که در مقام شهید همین بس که گفته شده است «عندربهم» و در واقع چه مقامی بزرگتر ازینست که شهید در نزد پروردگار خود باشد.

نکتة دیگری که باید روی آن تاکید به عمل آمد اینست که چون کشته شدن در راه خدا نشانه کاملترین اخلاص است در پهلوی «فی سبیل» لفظ «الله» گنجانیده که مستجمع جمیع صفات کمالیه در مرتبه ذات است و اما بعد از قتل و قتال در راه خدا که نوبت به «احیاء» میرسد، چون لازمه حسی پرورش است از همین واسطه صفت «رب» انتخاب و اختیار شده است.

پس اگر شهید که قبل از شهادت «شاهد» است و بعد از شهادت «مشهود»، وقتیکه حی باشد و نزد پروردگار خود باشد، پروردگاری که حاضر است و ناظر است. شهید به نزد ناظر و نگران است و بناءً وضع معکوس می­گردد و شهید که مشهود بود شاهد می­گردد و ماکه شاهد شهید بودیم، مشهود میگردیم آنطور که در همان قصیده رثائیه گفته ام که:

ما ازین خاک خدا سوی تو نظاره گریم      تو به ما شاهد و ناظر ز مقام صمدا

دلیل این که شهید پس از شهادت «شاهد» ما است ادامه همین آیة کریمه است «بل احیا» عندربهم یرزقون فرحین بما اتاهم الله من فضله ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الاخوف علیهم ولاهم یحزنون.

بلکه زنده اند نزد پروردگار خود روزی داده می­شوند. خوشنودند به آن چه خداوند از فضل خود ایشان را داده است و بشارت می­دهند به کسانی که تا هنوز نه پیوسته اند به ایشان از پی آنان به این که نه ترسی بر ایشان است و نه هم ایشان اندوه می خورند.

اینکه ما روی «بشارت میدهند» تاکید کرده ایم به خاطر آنست که بگوییم که شهید پس از شهادت نیز «شاهد» است و بالاتر از شاهد بودن «بشیر» است و «پیام» دارد و آنهم پیام مسرت بخشی که همان زندگی بدون ترس و اندوه است.

در حقیقت واقع شهید، باید که شاهد تداوم کار خود باشد و به کسانی که تا هنوز از کسان و همسنگران وی به او نه پیوسته اند، مژده و یا پیامی داشته باشد و بدین معنی است که شهید شاهد است.

 من در آنجا گفته بودم که:

هم شهیدی تو هم شاهد و مشهودی

این سخن را تو وامثال تو باورکند!

ما ازین خاک خدا سوی تو نظاره گریم

تو به ما شاهد و ناظر ز مقام صمدا

شهید که ما را می نگرد، می خواهد که راهرو راه  وی باشیم و سنگر او را گرم و داغ نگاه داریم، اگر چنین وضعی داشته باشیم و در سنگر برویم و در مسیر شهید، راه بیافتیم، آن وقت است که شهید ما که در نزد پروردگار است، نا ظر و شاهد ما است و پیام و پیغام و مژده و بشارتی بما دارد. و به همین مناسبت گفته بودیم که:

تو به ما شاهد و ناظر ز مقام صمدا

حاصل این رویت و نظاره برای چیست برای آنکه:

که پس از تو چه کسی را هرو کارکری است

به دل سنگر ازینجا زکنار لحدا

و شهید که شهید است به معنی آنست که شاهد ادامه راه و سنگر خود است. اگر پس از شهادت، ما شاهدیم و شهید مشهود، به این معنی هم است که شهید شاهد است و ما مشهودیم.

و اما تا که ما در مرتبه شهادت نرسیده ایم. می توانیم همان تجربه شهید را که «شاهد» است و مشهود نیست داشته باشیم. با چنین وضعی شهید همچون «ذات» است و ما همچون «موضوع» همانطور که فی الواقع «ذات» «زنده» و «فعال» است و «موضوع» بمثابه «مرده» و «منفعل» ما نیز چنین وضع و حالتی داریم و من که گفته ام:

مانداریم چنین تجربه دید و نگاه         هیچ اموات به احیاء نظر میکندا؟

قصد من ارائه همین مطلب بوده است. چون تا هنوز که هنوز است چشم ما ناظر به جهات طبیعت و جهان ناسوت است و اما شهید که در عالم «روح» است و جهان قدس. ما با این چشمها شهید را دیده نمی توانیم و من برای توضیح این مطلب، شعر حافظ را درین قصیده رثائیه، اقتباس و تصرف کرده و گفته ام که:

دیدن روی ترا دیدة جان بین باید

وین کجا مرتبه چشم جهان بین بودا

که از حافظ چنین است:

دیدن روی تو را دیده جان بین باید

وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است