شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز دوشنبه، ۱۸ حمل ۱۳۹۹
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
در محراب عشق – عبدالرئوف (مخلص)

قال الله الحکیم: قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ . (توبه 51) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ (توبه 52)

سلام وصلوات خدا بر روح خلد آشیان تو ای صفی خدا، ای آنکه سربازی از سربازان بی ریا و بنده از بنده گان با صفای او بودی…

سلام و صلوات پیامبر برتو ای صفی خدا، که برای امتش به تنهائی، تو خود یک امت بودی، و در راه دعوت و رسالتش، بزرگ دعوتگر و رسالت بدوش.

سلام و صلوات همه اولیا خدا، همه عرفا و همه صلحا، برتو ای شیر پارسا، که زاهدی پیراسته و ولی ای پاک از اولیاء خدا بودی…

سلام و صلوات، همه شهدای تاریخ انقلاب های اسلامی بر تو ای تاجدار کاروان سرخ شهیدان، که با شهادتت ای سیدالشهدا هرات قهرمان، برتارک تاریخ جانبازی، و ایثار و وفا چه خوش درخشیدی…

و سلام و صلوات همه مجاهدین و مبارزان و شیران پارسا برتوای صفی الله، که آنها را بزرگ رهبر و نیکو پدری بودی، و بهترین سرلشکر و قافله سالار…

وسلام و صلوات همه مهاجران، همه مظلومان و محرومان، همه سیلی خورده گان، و همه شلاق بدوشان و همه مستمندان و بینوایان بر تو ای رادمرد خدا، که همه را بهترین یاور ونیکوغمگسار، و رفیق شفیق شب های تار همه گان بودی…

صفی جان، ای سردار، ای سرور، ای سرلشگر، ای پدر

چشم بازکن و ببین که در عزای تو در زمین خدا، چه محشری بر پا است، ببین که مردمانت، آنها که قلبت همیش برای همه شان می تپید، آنها که تو رضای خالق را در رضای آنها میدیدی، همسنگرانت، آنها که چه شبها برای آرامی شان تا صبحگاهان دیده بر هم ندوختی، و چه روزها و لحظه ها که برای راحتی شان، لب به طعام و غذا ترنکردی، آنها که همه وقت پارة قلب شان میخواندی…

مهاجرانت، آنها که در تب و تاب سوز و درد آنها، همیشه نالان و بریان بودی، در این محشری که برای تو و تجدید میثاق با خون مطهرت بر پا کرده اند چه سینه چاک اند و حزین و درد آلود… و همزمان با محشر زمین، آنجا… در آنسوی آسمانها، فرشتگان خدا، در جشنوارة شهادت تو، بزم نور برپا کرده اند…

اما، در فراخنای فردوس برین خدا، شادمانه بزی، ای جاودانه مرد. که اگر دشمن حق و آزادی، امروز را برای امت اسلامی و ملت یکپارچه عزا دارت روز ما تم و روز محشر ساخت، همسنگران و منتظران راهت، از باختر تا خاور وطنت، از ذوالفقار تا خیبر و از هندوکش تا پنجشیر و پغمان و نورستان، دشمن را به محشری دیگر فرا خوانده اند، و با اعلام، روزعزای تو، به عنوان روز نبرد و انتقام،‌غبار ذلت و یاس را بر چهرة زبون آن فرونشانده اند.

صفی جان!

سخن گفتن در سوگ تو ای پاسدار قرآن، کاری ساده نیست، که اگر تو یک انسان بودی، یک ملک بودی، کاری ساده بود، توبه تعبیر قرآن در وصف ابراهیم، یک، امت بودی، با این زبان قاصر، قلب حزین و روح دردناک کدام صفحه، از صفحات و کدام بُعد از ابعاد بی نهایت وجودی تو را بازگشاییم که سخن به همین ساده گی ها به انجام رسد؟

از کجا بگوئیم؟

از ایمانت بگوئیم، که ایمان یک امت بود… ایمانی که ریشه در ژرفای قلب پرتوان یک ابر مرد مومن داشت… و ایمان خیال و هوس و اوهام نبود… در ایمانت سخن پیامبر (ص) کافی است که فرمود: از مومنین کسانی اند، که چون با آنها بنشینی، یاد خدا در تو شگوفا می شود… بحق که مجلس تو و سیمای نورانی تو، یاد حق را در قلبهای یاران و عزیزانت زنده می ساخت… و شوق لقاء جانان را در اندرون مجلسیانت بر می افروخت… صفی جان، از کجا بگوئیم؟

از بیانت بگوئیم، که تو ای شیر مرد عرصة سخن، ای روح تپندة منبر، در جولانگاه سخن یک تنه فریاد بودی… و چنان بودی در منبر که همان بودی در سنگر… و دشمن به همان سان از فریادت می لرزید، که از لولة مسلسل های همیشه خروشانت…

از کجا بگوییم؟

از مقاومتت بگوییم… که ذره ذرة وجود تویا دگار تاریخ جهاد بود…در سیمای پرانوارتو، حکایت یک انقلاب، و روایت مقاومت و پایمبردی یک ملت خوانده می شد… و هم از آن گاه که در 24 حوت…در آن خونستان انقلاب، سر برافراشتی، تا آنگاه که اولین هسته های مقاومت شهری را بنیان گذاشتی، و تا آنگاه که جبهة به عظمت همة حماسه ها را رهبر گردیدی، و تا آنگاه که در محراب عشق، سربر آستان عرش برین خدا، برساییدی، همه و همه، لحظه های شکوهمند حماسة تو را زمزمه میکنند.

هرجا عرصة رزمی است، نام تو آنجا است، هرجا حدیث مبارزه است پیام تو آنجا است… هرجا که جایگاه حماسه است، نام تو آنجا است… از کجا بگوئیم؟

از پارسائیت… که سر آمد پارسایان زمان بودی… و در صحنه های سخت حادثه، بی لذت اکل و شرب… مشتاقانه می تپیدی… تقوایت در خط تقوی پیامبر و یاران او بود… و همیشه از نان محقرانه خانه ات هراسان بودی… و می گفتی، خدایا، می ترم محاسبه ام کنی…

از کجا بگوئیم؟

از قدرتت که مرد قدرت و صلابت بودی… چنان که وقتی سخن از باطل و باطلیان در پیش بود، ولو که تنها می بودی… و با تمامت اردوی باطل رویارو… همه را به نیشخند تمسخر می گرفتی…. قدرت، در فطرت بیدار به خدا پیوسته و در ضمیر و وجدان درد آگاهت، نهفته بود، در ایمان آهنین و فریادهای تکبیر پر طنینت نهفته بود… و در میان یک جمع که همه گان فریاد تکبیر سر می دادند، نعرة دشمن کوب تکبیر رسای تو آهنگی دیگر داشت… و طنین و استحکامی دیگر… تو رشته های قدرت را به سرچشمه اصلی آن، که نام ویاد خدا است، پیوسته بودی… از این است که تو ای نامدار قهرمان، مرد قدرت و صلابت بودی… کوه بودی… طوفان بودی… موج بودی… خروشان بودی…

از کجا بگوئیم؟

از اخلاصت… و تجرد و انعزال روحی و فراستت… از تواضع و کرنشت در برابر حق…. از شکوهمندی مبارزه ات در برابر خصم… از شدت و خشونت و سازش ناپذیری ات با باطل پرستان…. هرچه بگوییم سخن را فرجام نیست… گوارا بادت شهادت. ای سالار شهیدان زمان، که عرصه گاه ابتلا پر از تنگناها است، و امثال تو را در این غوغا آباد دنیای فنا، جای درنگ نیست… در قنادیل آویختة فوق عرش برین خدا جاودانه بزی… که یاران و همسنگران و هم پیمانان خط خونین تو صبور اند و استوار… که اگر تو رفتی… پیامبر (ص) و یاران او، هم رفتند… عمر (رض) در محراب رفت… و عثمان (رض) در گلستان قرآن… و علی (رض) در خلوت نیایش… و حمزه در میدان… و حسین (ع) همچون تو مظلومانه در کربلا… آنها رفتند… اما پیام و الهام آنها جاودانه پایدار است… و به کوری چشم دشمن، به کوری چشم های بی فروغ کفر بی بنیاد، راه تو نیز مستدام و سنگرت همچنان استوار خواهد ماند… که به حکم. وعده های راستین پروردگار… (آنها که در راه خدا جان باختند، هرگز کارنامه ها شان، برباد نخواهد شد….)

و اما تو ای صفی حق

در محراب عشق…. از اعماق اخلاص قلبی عارف، سر به آستان عرش برین خدا بر ساییدی…. که ای خدای شیران پارسا

یاران همه رفتند… و مرا تنها مگذار.

آن ندارا فرشتگان خدا با لبیک خونین تو آزین بسته، و بر دفتر جاودانه عشاق رقم زدند… اما، تو ای صفی حق، گاهی به دنبالت نیز بنگر… یاران دیگر نیز همه مشتاق دیدارند…

در این محشر زمین… در جشنوارة شهادت تو… و عزای تنهایی و در مانده گی مان، گردهم آمده ایم تا یک بار دیگر با تو تجدید میثاق نماییم که به پروردگار شهادت سوگند.

مشعل تو را روشن خواهیم داشت، و از خون مطهرت پاس خواهیم داشت و انتقام خون تو را از کفر جهانی خواهیم گرفت…

والله عزیز ذوانتقام

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

حجه الاسلام مصباح هراتی

بسم الله الرحمن الرحیم

ان کان دین محمد لایستقیم- الا بقتلی یا سیوف خذینی

اگر دین محمد (ص) جز باکشتن من استوار نمی گردد پس ای شمشیرها سرا بگیرید.

امام حسین علیه السلام

آنانکه از نسل انسان ، نغمه توحید را پذیرفتند ، بخوبی دریا فتند که درین تحکمات بشری ، اختلافات طبقاتی و ستمگری و خونریزی به هرشکل آن مطرود است ( الدین آمنوا یقاتلون فی سبیل ا لله ) و آنکه نغمه توحید را نپذیرفتند و سر پیچی نموده و نیز با آن سخت به ستیز برخاستند از جرگه انسانی خارج گردیدند . ( والذین کفرو ایقاتلون فی سبیل الطاعوت )

واینک سخن از مردی از سلسله صفی الله ، و از تبار ابراهیم ، و از پیروان محمد (ص) و از مجاهدان راه خدا (ج) است ، او انسانی است که با مرگ خویش ، زنده تر شد و حیات آفرین تر گردید .

جمعی از همرزمان و همسنگران او از من خواسته اند، تا معلومات و خاطرات خویش را پیرامون شخصیت و الا و پرفیضش غرض نشر و تجلیل اولین سالگرد شهادتش به رشته تحریر در آورم .

در شب های سیاه و وحشت انگیز دوران عمر و ایام آواره گی که فغان و ناله آوارگان ، و غریو کودکان برهنه تن را ، در کلبه های فقیرانه ، مستقیم می شنویم ، و دختران و پسران و نوجوان مسلمان افغانی خود را بازو بریده و سوخته ، در زمین کشور خون رنگ خویش می بینیم ، و از سویی در غم ملت مظلوم ما از هیچ سینه ناله ای برنمی خیزد ، و دود آهی نیز در دل دوستان ما هم نمی پیچد .

چگونه ممکن است تا در سوگ سردار رشیدی از میان ملت محروم و مظلوم ، که چندین قرن ، چهره عفریت ظلم و ستم حکام جور را دیده و لمس نموده اند چیزی بگویم .

آیا ممکن است ، کسانی که خود در بند زن و زندگی و علاقه های مفرط دنیا یی و تحت کشش غرائز گوناگون بشری هستند، از کسی سخن بگویند که او هستی وجود خویش را در طبق اخلاص کذارده و تقدیم خدا نموده ، شهادت را تجارت و معامله با خدا دانسته و بسوی او پرکشیده است .

چه بگویم ، آنچه که من از او میدانم و دیگر یاران از زوی سراغ دارند ، گرد آوردن کامل این ویژگی ها ، حماسه ها ، اخلاص و صداقت ها ، جهاد و ــ مقاومت 000 نیازمند دفتری است مفصل ، چگونه میتوانم توصیف نمایم عصارهء ملتی را که او خود ، در امواج خون گرفته کران تا بکران کشور خونین کفنان و سرداران شهید و مردمی که در خاک و خون غلطان شده و به ریسمان ظلم کرملین و کمونیزم آویزان گردیده ، خورد و در دریا خون خویش غرق گردیده است .

آیا درست است که بگویم اوچهرهء فکری تاریخ انقلاب بود. او از معماران تجدید بنای تفکر مبارزهء فکری و فرهنگی و مسلحانه بود او سلحشور صادق و توانمد در میان اقیانوس اشک مهاجرین و دریای خون مجاهدان و سنگرداران آغشته بخون امت مسلمان افغانستان بود .

آری! درست است این ها همه بود ولیکن باید گفت که او به تنهایی یک ملت بود ، و خون پاک او ملتی را زنده ساخت ، از ای رو به کمتر از این هر گرنمی توان اکتفا کرد دلیل گویا وروشن این حقیقت اینست که ملت رنحدیده و شلاق خورده افغانستان اعم از پیر و جوان و کودک آن همانند شمع برای او سوختند ، دلهای عاشقان او درون سینه های پهناورشان آب گردید و سیماب شد ، اشک حسرت برسوگ مجاهدی در چشم های مرد و زن مهاجر حلقه زد که هر کدام داغ عزیزی ، و جوانی را از جگر گوشه گان خویش را تازه در دل داشتند او عزیزی بزرگ در قلب جبهات و مجاهدین نستوه ویار باوفای سنگر و سنگر نشینان ، و شمشیری برای در گلوی دشمنبود.  او نهال و نوپای انقلاب اسلامی ما بود ، و او صفی ا لله بود .

سنگر و مهدایمان و ثبات و توحید و استقامت بود و یک لحظه پیش طاغوت کمر خم نساخت .

بودند کسانی که گاهی سرود شوم : مشت و در فش ، قلب و گلوله ، و فریاد و رگبار را سر می دادند و دست ذلت به همکاری و استمداد از غرب و شرق برای زنده ماندن خویش دراز می نمودند و نیز زندگی را در لابلای تکدی و وابستگی سراغ می گرفتند. اما او ، این حقیقت را به یقین به اثبات رساند که نیروی ایمان انقلابی میتواند اعجاز نماید و فریاد اگر از قلب و با انگیزه ایمان برخیزد خصم را زبون ساخته ، دشمن ترین حریف جهاد و انقلاب را به سواس و جنون کشانده و رسوا خواهد ساخت .

او فهمید که رود عظیم خون جوانان ، و قطره قطرۀ  خون های شهیدان صدها نهال تازه پر بار عشق و دلیری شو روشهانت را آبیاری خواهد نمود .

او در خم و پیچ ، و فراز و نشیب مبارزات با مشکلات خوگرفته ، پیروزی را از طریق تحمل و شکیبائی در برابر گرقتاری های روزمره جهاد می خواست حاصل نماید .

روشنی را که خود برای سیر جهادش انتخاب و رزیده بود ، پنجه نرم نمودن با مشکلات بود وی می گفت : ( من هرگز حاضر نمی شوم که از بالای نالین برای مجاهدین خود فرمان دهم باید در متن گرفتاری های شان حضور داشته باشم ) باورش این بود که اسلام از کلیسا و قصرها و کاخهای استعماری ، ریگان و انگلیس و کنفرانس های فرمایشی غرب و شرق به افغانستان نمی آید .

قله بلند و رفیع برای کو هنوردان از میان صخره ها و خارو شاک میگذرد. او متوجه این حقیقت بود که : انبار اسلحهء روس در افغانستان توسط جوانان مومن انقلابی آتش گرفته و نیز کمر ارتش سرخ در برابر اراده و ایمان مجاهدان قهرمان خم شده ، سلاح اصلی اتکا به خداوند بزرگ بوده است و شعله های خشم سنگرداران اسلام توانست آتشفشان خصم را بکام آتش فروبرد .

او همچنان در برابر دشمن همانند سنگ سنگین ایستاد و میگفت : ( من دشمن را چنان کوبیدم که آنرا از بند انگشتانم خورد تر نموده ام ) عوامل غرب با تلاشهای چند برابر خویش نتوانستند از شدت خشم او در برابر ارتش خون ریز روسی به نفع خود برداشت نموده نظرش را با پول و مال و اسلحه و اسارت غربی جلب نمایند .

در دوران پر شکوه مبارزه و در گیری بی امان خویش با روسها ، و حماسه  سازی های شگرف دوران ساز خود، آرزوی شنیدن یک ( کلمه ) مصاحبه را در دل آنها بی اثر گذاشت .

او از روز گار جوانی تا خزا نگاه زندگی یک لحظه از احساس مسئولیت و در گیری و ستیز با کفر جهانی ابراز خستگی ننمود .

در این را بطه سخنش این بود : ( اگر صفی ا لله تنهاهم بماند با ارتش روس خواهد جنگید ) حضور او در محافل فرهنگی و فکری ما یه روح گرفتن فکر و فرهنگ و استقلال متفکرین و فرهنگان بود .

آنها هنگام مشاهده او هیبت چهرهء فکری را ، در او به وضوح مشاهده می کردند و او نیز وقتی به سینهء سنگر بر می گشت مجاهدین بادامن پر ار اشک ، بی صبرانه به استقبال او در مرزجنگ و جهاد می شتافتند .

هنگام بر گشت در آغوش مهاجرین ، مرد و زن . کودک ملت افغان ، هنگامهء جهاد و استقامت او را ستوده و نغمه رشادت و جهاد را از او می شنیدند، شور و شعار جنگ و خروش سرخ و آتشین او در گوش جان مردم می نشست آنها او را خنده و نشاط و سلام و صلوات و چهره های شکوفا و قلب های مهربان به بغل می گرفتند و به صفای لبخند وبه شکوه ایمان او همانند طلوع یک فجر ، و فروغ خورشید در افق جهاد و حماسه انقلاب اسلامی ، می نگریستند .

او در دنیا هیچ چیز را برای خود نمی دانست. خود را همه هدیهء راه الهی نمود وزندگی را تنها فرصتی میدانست برای بذرافشاندن و در و کردن ، و در این فاصله منتظر بود تازمان درو فرارسد و او از جهان به جانان بپیوندد ، و بدیار آشنا پرواز  نماید .

گاهی جمعی از دوستان از جهت اینکه او را چهرهء درخشان در آسمان فکر و ادب و فرهنگ ، و جهاد و الگوی انقلاب میدانستند ، براو سفارش میکردند تا از رفتن در سینهء جبهه با فکراندکی در یغ ورزد ، او در جواب میگفت : (علی (ع) در تمام غزوات شرکت نموده و جنگ ها را بخوبی فتح ساخت ولی در سنگر جنگ بشهادت نرسید ودر محراب مسجد کوفه به فبض شهادت نائل آمد).

اگر بخواهیم مقاومت و مرتبت و والائی شخصیت او را درک نموده کافی است تا لحظات بعد از شهادت او را درذهن خود تصویر نماییم که : چگونه ستارگان علم و دانش و ادب و عرفان ، و تفکر و اندیشه ، و چهره های فاتح جهاد و مقاومت در برابر پیکر خونین او زانو بر زمین زده از سر اخلاص فاتحه خواندند .

و بادستان پرنیاز و سری پر شور و با قلب های سوز ناک ، مصیبت جانگداز او را تبریک و تسلیت گفتند .

تبریک و آفرین به دامان و آغوش پر مهر و پاک ، مادر و پدری که چنین شجرهء طیبه ( شجره طیبه ا صلها ثابت و فرعها فی السما ء ) و نخل برومندی را به دا من جهاد و جامعه و ملت کفر ستیز افغانستان تقدیم نمودند و صد محبا ، به ترتیب بی نظیر چنین فرزند و تحمل رنج و غم انقلاب و جبهه و جهاد ، آنها را از پرآوازه ترین مردان جهاد روزگار ما ساخته است .

و افتخار خاک و مردم گردیده اند ، که تربیت شان از تاریخ و فرهنگ اسلامی ریشه می گیرد .این خانواده بار آمده اسلام و پرورده سرزمین حماسه و شگفتی هرات هستند .

 و چه خوب گفت سردار رشید جهاد و امت اسلام ( شهید عزیز صفی ا لله جان ) که : جهاد روح اسلام است و او نیز آخرین دقایق حیات و زندگی خویش را از جهاد روح گرفت و در سنگر مبارزه جان داد .

اکنون پیکر قافله سالار و مجاهد دلیر وطن اسلامی درون مزار شریفش در ترتیب خفته است ، اما او نمرده و هرگز ( نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ) .

( ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل ا لله اموات بل احیاء ولاکن لاتشعرون )

سخت است مرثیه گفتن در سو گواری و غم عزیزی که پیکراو در زبر خاک است ، سخت است ، ماندن ماورفتن او ( صفی ا لله ) آنکه پرچم خونین حق بردوش او ، آنکه رایت آزادی و آزادگی را برافراشت واوکه : قیام قامنش به خون نشست و هرگز پیش باطل سر فرود نیاورد .