شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز سه شنبه، ۱۹ حمل ۱۳۹۹
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
در رثای شهید افضلی اسوه ایمان و استقامت – احمد علی جبرئیلی

عصر روز 16 سرطان 1366 بود، کم کم آخرین لحظات روز فرا می­رسید و غروب نزدیکتر می­شد. خورشید که امروز نیز همانند همه روزها از مشرق خونرگ افغانستان سربرآورده و بر بالین شهدای مظلوم آن دیار نور پاشی کرده بود به جانب مغرب می­شتافت و با پراکندن آخرین طلایه های نورانی خویش که گهگاه از لابلای تکه های ابرهای رقیق مغرب، خود نمائی می­کرد، برای یک بار دیگر زندگانی را بدرود می­گفت و تو گوئی مردم دنیا را پیام می­داد که:

بدنبال هر طلوعی، غروبی است و پایان هر زنده گی مرگ است.

خورشید، همانگونه که با طلوع نورانیش نور امید را در دلها زنده می­کند و از سر گیری تلاش و زندگی را نوید می­دهد و سرمایه گذاری از وجود خویشتن را برای ادامة حیات دیگران به نمایش می­گذارد، با غروب دل انگیزش نیز، پایان رسالتی را که تمام شده است و شروع رسالتی دیگر را که با غروبش آغاز می­گردد، اعلام می­دارد. رسالتی که پس از غروب و ناپدیدشدنش از چشمان ظاهر بین ما، برای بیداری نسلی دیگر آغاز می­شود و شاید به مراتب ارزنده تر و پربار تر از نخستین رسالتش باشد.

اما افسوس. افسوس که این بار خورشید آسمان به تنهائی غروب نمی­کرد که خورشیدیی از زمین نیز همپای او در بیکرانه های افق خونرنگ انقلاب اسلامی افغانستان به خون نشست و حقا که از دریای متلاطم خون و شهادت (افغانستان) طالع شده بود باید که افولش نیز در لجۀ خون می­بود که طلوعی آن چنان را غروبی این چنین بایسته است.

اما او نمُرد، او با غروب خون آلوده اش طلوعی دیگر و فروزنده­تر و با شهادتش حیاتی نوین و رسالتی جدید را آغاز کرد. رسالت بیدار گری نسل آینده و افشای دسایس و توطئه های فریبکارانه دشمن.

او با شهادت مظلومانه اش تنها از افق دیده های محدود وظاهر بین ما ناپدید گشت اما در افقهای بیکران دیگر، در افق قلبهای نورانی فرد فرد ملت مسلمان و در ملکوت اعلی، طلوعی جاودانه یافت که:

ولا تقولوا لمن یقتل فی سیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون (بقره 154)

سخن از «صفی» است از (صفی الله) برگزیدۀ خدا از کسی که لحظه لحظة عمر کوتاه و پرثمرش سرشار از حماسه های ایثار و مقاومت بوده و شهادت دردناکش حماسه یی بس بزرگتر و آغاز رسالتی دیگر برای همة رهجویان طریق حق و هدایت بود. (صفی الله) نامی که زن و مرد پیر و جوان مجاهد و مهاجر، عامی و عالم، افغانی و غیر افغانی و بالاتر از آن تمامی آزادی خواهان و مبارزان مسلمان جهان با آن آشنا و در خصوص آن چیزهایی خوانده یا شنیده اند؛ حتی کودکان معصوم مهاجر افغانستان که تازه لب به سخن می­گشایند نام صفی الله را ورد زبان دارند، و با کلمات نارسا، شکسته و در هم و برهم این جملات را با زبان شیرین کودکانه شان تکرار میکنند که:

صفی الله….. شهید….. شده

عجبا، چه ویژگی­های درین مرد خدا وجود داشت که او را محبوب همه دلها کرده بود؟ و کدام یک از خصوصیات ذاتی و اخلاقیش او را این چنین دلپذیر ساخته بود؟ ایمانش؟ جهادش؟ اخلاقش؟ شجاعتش؟ پشت کارش؟ یا چیزهای دیگر؟ طبعاً هیچ کدام اینها به تنهایی نمی­تواند شخصیتی جامع، نافذ و مورد قبول همگان بیافریند؛ بلکه مجموعۀ صفات مذکور و بسیاری ویژگیهای دیگر است که وقتی در یک انسان جمع می­شود او را صفی خدا و برگزیده بارگاه کبریایی حضرت حق می گرداند و همه حقجویان پاک نهاد را واله و شیفته او می­نماید.

برای آشنایی بیشتر با این اسوه جهاد و پیکار، مبارز خستگی ناپذیر، مومن کفر ستیز، متقی پاکباز، عارف وارسته، الگوی تمام عیار اخلاق، ایثار و اخلاص و بالاخره آن شهید مظلوم، لازم است ابعاد گوناگون وجودیش مورد ارزیابی و بازشناسی قرار گیرد تا مشخص شود که اگر او را (صفی خدا) میخواندند نه سخنی به گزاف که عین واقعیت بوده است.

بررسی ابعاد وجودیش را از اعتقادش به مبانی غیبی می آغازیم که ریشه اصلی تمایز انسان از سایر موجودات است.

ایمان:

مهمترین عاملی که به انسان ارزش می­دهد و او را از سطح یک موجود معمولی بالامی­برد، ایمان و اعتقاد به مبانی غیب است. همین باورهای عقلی و معنوی است که انسانها را به دو دسته کافر و مسلمان تقسیم می­کند و معیار ارزشیابی افراد قرار میگیرد. هر که ایمانش عمیق تر، ارزش و اصالت او بیشتر و هرکه ایمانش سست تر، در نزد پروردگار به همان مقیاس از ارزش او کاسته می­گردد.

لذا قرآن کریم در سوره عصر به صراحت اعلام می­دارد که همه انسانها غرق در زیان و ضرر اند چون سرمایة زندگی یعنی عمرشان را از دست می­دهند؛ مگر گروهی که بتوانند از راه ایمان و عمل صالح به عمری جاودان دست یابند. فقط اینانند که از هلاکت و فرورفتن درورطه خسران و زیان ابدی نجات یافته اند. مومنان نیز در یک سطح نیستند؛ بلکه هر کس از نظر مراتب ایمانی در جات کمال بیشتری را بپیماید، ارزش او در پیشگاه خریدار گوهر ایمان (خدای متعال) افزون تر و به او نزدیک تر است.

یکی از ویژگی­های شهید افضلی ایمان عمیق او به خدا، قیامت و سایر مبانی اسلامی بود. ایمانی که از عمق وجودش منشاء می­گرفت و سراپای هستیش را فرا گرفته و در تک تک سلولهای بدنش خانه کرده بود. همین ایمان سرشار بود که سنگ زیر بنای شخصیت والای اسلامی او را تشکیل می­داد و او را به داشتن دیگر خصایل ارزنده فرا می­خواند.

برای مسلمان مبارزی که همواره با مشکلات دست و پنجه نرم می­کند و وارد معرکه های خطرناک میگردد ایمانی سرشار و در حد یقین لازم است تا بتواند او را در مبارزات و درجنگ و نارسائی ها و نابسامانی­ها یاور باشد و شهید ما ازین جهت بسیار غنی بود یعنی ایمانش به سرحد یقین می­رسید آنهم یقینی پولادین که هیچ گاهی لشکر شک و سپاه وسواس را یارای دست یابی بربلندای آن نبود. و این خصلتی است بس بزرگ و کمیاب که هر که بدان حد برسد، ارزش و عظمت آن را در می­یابد.  خدا همگان ما را توفیق رسیدن به آن حد عنایت کند.

تقوی:

در بین مومنان و ره یافتگان نیز افرادی به درجه ممتازی نایل می­شوند که خدای شان گرامی می­دارد و بر دیگران برتری می­دهد. در لسان قرآن به چنین کسانی متقی گفته میشود.

کسی که به یکی از سمتها و مسندهای اجتماعی می­رسد و سررشته دار امور جامعه می­گردد؛ باید قبل از همه چیز، قامتش را به لباس تقوی مزین کند و ترس از خدا، دوری از محرمات و مراعات حدود الهی را همواره شعار خود قرار دهد و تقوی را ملاک تمام اعمال خویش بداند.

شهید افضلی در میان هم قطارانش در تقوی خود بی نظیر بود او که از اوان جوانی تصمیم گرفته بود عمر خود را وقف خدمت به مردم و پیشبرد اسلام نماید، همواره تقوی را تمرین و ممارست می­نمود تا هنگامی که عهده دار مسئولیت­های جهادی می­گردد، ملکة تقوی نیز در وجود او راسخ شده تا بی هیچ گونه تکلیفی بتواند خود را از مهلکه های که افراد بی تقوی در آن غرق می­شوند برهاند والحق که چنین شده بود. در تمام دوران پربار جهاد کسی ندید که او فرضی را ترک کند. یا حرامی را مرتکب شود؛ حتی یکی از هم کلاسی هایش می­گفت: او در دوران پوهنتون (دانشگاه) آن قدر به رعایت تقوی مقید بود که کوشش می­نمود هیچ کار خلافی از او سر نزدند و این نهایت حد تقوی است که در مورد یک انسان معمولی قابل تصور است.

توکل:

در پیچ و خم زندگی و مبارزه با مشکلات کسی پیروز است که هراس از پیش آمدها به خود راه ندهد و تمامی امور را از جانب خدا بداند و یقین بدارد که هر چه می­رسد از سوی اوست و علاوه بر آن رضا باشد به اینکه: (هرچه از دوست میرسد نیکوست)

این حالت در کسی به وجود نمی­آید مگر این که توکل به خدا کند و آن گاه که توکل در او به وجود آید، تما می اضطراب­ها از او رخت بر می­بندد و رضا و اطمینان خاطر بدو روی می­آورد و با داشتن چنین حالات روانی است که پایدار و مصمم راه خود را به پیش می­برد و از هیچ خطری به خود هراسی راه نمی­دهد.

قرآن کریم در تبیین این حالات روانی و در توصیف وضعیت روحی رسول اکرم (ص) و همراهانش در مقابله با کفار می فرماید:

قل لن یصیبنا الا ماکتب الله لنا هو مولانا و علی الله فلیتو کل المومنون. (توبه 51)

(ای پیامر به کفار و مخالفان بگوی که هرگز، هیچ خطر و حادثه­یی به سراغ ما نخواهد آمد مگر آن چه را خدا مقدر فرموده باشد. هم­او مولا و سرپرست ماست. و مومنین باید برخدا توکل نمایند).

اطمینان به پشتیبانی خدا و این که جز آن چه مقدر شده به ما نمی­رسد، انسان را مصمم و پا برجا و شکست ناپذیر می­نماید و به او دل و جرأت می­دهد که همیشه در متن بلا و قلب حوادث زندگی و حضور داشته باشد.

شهید صفی الله از محدود کسانی بود که این حالت به وضوح و در حد بسیار بالایی در او مشاهده می­گردید. او خود گاه گاهی در مقام ابراز این حالت روحیش اظهار می داشت که:

نباید از مرگ بهراسیم و نباید فکر کنیم که رفتن به جبهه مرگ را تسریع میکند بلکه مرگ و زندگی به دست قدرت خداست و هر موقعی او بخواهد و مقدرشده باشد خواهی نخواهی فرشته مرگ انسان را در می­یابد.

او می­گفت علی علیه السلام عمری را در جنگ ها و متن خطرات زندگی کرد، ولی از کشته شدن در معرکه جان سالم بدر برد و بالاخره در محراب عبادت به شهادت رسید وصفی الله نیز سر انجام توفیق چنین شهادتی را پیدا نمود.

بدون شک چنین اظهاراتی از ایمانی عمیق و توکلی خالص سرچشمه می­گیرد که افراد کمی از این سرمایه بهره مندند ولی او بهره وافر داشت.

و همین بینش برای او شجاعت وصف ناپذیری در مبارزه با کفار داده بود تا آن جا که در اکثر جنگها شخصاً عملیات را رهبری می­نمود و خود بین جنگ بود و این روحیه از او اسطوره مقاوم و شکست ناپذیر ساخته بود که دشمن از شنیدن نامش هراسان بود و مطرح بودن نام او در عملیات به تنهایی می­توانست یکی از عوامل شکست جبهه دشمن باشد.

در بعد فرهنگی

او خود درس خوانده و دانشگاه دیده و اهل فکر و فرهنگ بود؛ اما نه مانند برخی افراد فرهنگی که از کارهای عملی گریزانند و اشغال به امور فرهنگی را به عنوان پناهگاهی جهت فرار از پرداختن به امور عملی برگزیده اند و در عین حال او اهل عمل و کار و پیکار و جنگ مسلحانه بود؛ اما نه کار عملی و جهاد مسلحانه­یی که او را از اهتمام به امور فکری و فرهنگی باز دارد.

او ضمن آغشته بودن به کارهای نظامی به فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی عشق می­ورزید و هرگاه کوچکترین فرصتی مناسب می­یافت، به مطالعه کتاب یا خواندن و حفظ آیاتی از قرآن شریف مبادرت می­ورزید. اشعار حماسی و انقلابی را که بیانگر مظلومیتها و درد و رنج­های ملت محروم ما بود به جان دوست می­داشت و با حضور در محضر شعرای متعهد و شنیدن چنین اشعاری، هم خودش بهره های فراوان می­برد و هم به شعرا روحیه می­داد و از صمیم جان تشویق­شان می­نمود.

به کارهای فرهنگی و آموزش اهمیت فراوان قایل بود و آنها را نه تنها پشتوانه جبهه که زیر بنای محکم و استوار جهاد مسلحانه می­دانست و مثل همه صاحب نظران، معتقد بود که تا یک ملت از جهت تفکر و فرهنگ رشد نکند وانگیزه اعتقادی برای جهاد نداشته باشد، در مبارزات مسلحانه قطعاً به پیروزی نخواهد رسید. به اطفال و نونهالان مسلمان افغانستان که در عالم مهاجرت مشغول تحصیل علم و دانش بودند اظهار علاقه فراوان می­کرد و می­گفت: تمام امید ما برای پیروزی و نجات ملت افغانستان به شما ها است که امید فردا و فردا هایید؛ چون ما هرگز موفق نخواهیم شد افغانستان را پیروز کنیم ما فقط می­توانیم به عنوان سد و مانع بر سر راه اهداف جهان­خوارانه روسهای پلید بایستیم و آنها را مشغول کنیم و این شما هستید که با درک مفاهیم واقعی اسلام و تعلیم و تعلم در محیط اسلامی و این فضای آزاد می­توانید از هر جهت رشد فراوان پیدا کنید و آگاهانه وارد صحنه مبارزه شوید و آحاد ملت را برای ادامه مبارزات حق طلبانه شان یاری و رهنمایی کنید.

او چون به تاثیر فکر سالم اسلامی در پیشبرد جهاد مسلحانه واقف بود، قدر دوستان فکری و فرهنگی انقلاب را خوب می­دانست و مرتب از کار آنها ستایش و تشویق بعمل می­آورد و آن همه کار موثر خود را در مقابل فعالیتهای فکری و فرهنگی دیگران ناچیز تلقی می نمود.

از همین روی هیچ گاهی مبارزاتش در زمینه نظامی محدود نمی­شد؛ بلکه ضمن مبارزات سیاسی و تبلیغی به ایجاد مدارس و مکاتب آموزشی نیز مبادرت می­ورزید و برادرانش را درین جهت تشویق و تحریص می­نمود که حاصل آن تلاشها چندین مدرسه ابتدایی و علمی است که در حال حاضر برای آموزش پسران و دختران مهاجران محروم دایر می­باشد. در عین حال در مورد حضور افراد فرهنگی و درس خوانده در جبهات نیز مصرانه تاکید می­ورزید و حضور قشر تحصیل کرده را در جبهات گوناگون مفید می­دانست؛ لذا بیشترین نیروهای باسواد که از تحصیلات عالی نیز بهره کافی داشتند و در قسمت غرب افغانستان بودند برگرد شمع وجود او می چرخیدند و از هر طرف قطع رابطه می­کردند و به او می پیوستند.

لازم به تذکر است که در مورد شخصیت نظامی و قدرت فرماندهی و کاروایی های خارق العاده شهید در بعد نظامی صحبتی نشده. این نه از باب بی توجهی و نادیده انگاری مهمترین ارزش و خصلت صفی­الله است بلکه از آن روست که چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. در واقع از توضیح واضحات خود داری کردیم.

درک و بینش سیاسی

نوعاً کسانی که سروکار با امور نظامی دارند کمتر فرصت می­کنند به مسائل سیاسی توجه نمایند. یا اصلاً توجه به امور سیاسی ندارند و یا تحلیل شان از رویدادها بسیار سطحی و ناقص است. اما شهید افضلی ازین جهت نیز ویژگیهای مخصوص به خود را داشت. اولاً برخلاف بسیاری از کوته نظران و ساده­اندیشان، شرق و غرب را در قضیه افغانستان و سایر مسائل جهانی شریک جرم یک دیگر می­دانست و به هیچ عنوان راه چاره و نجات از دست شرق تجاوزگر را پناه بردن به غرب فریبگر نمی­دانست و اعتقاد داشت که قدرتهای جهان­خوار بر سرچاپیدن ملت های مظلوم با هم تبانی و همکاری دارند.

و ثانیاً در تحلیل مسایل سیاسی افغانستان از درک عمیق و تحلیل متین برخوردار بود و هیچگاه به تحلیلهای دیگران دل خوش نمی­کرد. فی المثل در مورد راه حل سیاسی قضیه افغانستان هیچ گاهی مقلد دیگران نبود و با یقین کامل ابراز می­نمود که افغانستان یک راه حل بیشتر ندارد و آنهم ادامه و تشدید جنگ مسلحانه است.

لذا تمام همت خود را به خصوص، پس از روی­کار آمدن شگردهای سیاسی جدید روسها در افغانستان، معطوف به تشدید عملیات­های نظامی می­کرد و به توصیه دوستان خوش باوری که از دور و نزدیک سفارش به خویشتن­داری در امر جهاد مسلحانه می­کردند، گوش فرا نمی­داد و به وعده ها و نویدهای پیاپی، مبنی بر بیرون رفتن روسها و روی کار آمدن حکومت مطلوب مردم، هیچ ترتیب اثری نمی­گذاشت.

شعار او در خصوص مسائل سیاسی این بود که یک نفر مبارز اگر سیاست های امروز دشمن را بخواند هنری نکرده است. وی در این صورت نکات فریب و نقشه های چند سال آیندة دشمنان را با تحلیل صحیح دریابد و بر آن اساس وارد عمل گردد.

در بعد اخلاقی

ویژگی­های اخلاقی فراوان در کنار سایر ابعاد مثبت وجودی، از او شخصیتی ممتاز و قابل قبول برای همه و الگو و پیشوایی برای مجاهدان و دوستان ساخته بود. اساس اخلاقش دوستی با همه اقشار بود و همواره آغوش پرمحبت او برای استقبال و پذیرایی از دیگران بازبود. گویا او مفهوم حدیث شریف: اهل الاسلام الا الحب؟ را با تمام وجود دریافته بود و می­خواست با ابراز دوستی و صمیمیت نسبت به همگان، محبت و اخوت اسلامی را به نمایش بگذارد.

سعة صدرو بزرگواری او در برخورد با همه تیپها، گروهها، افراد و جریانها کاملاً مشهود بود و با اینکه عضویکی از گروهای جهادی موجود بود؛ اما هیچگاه باکسی از موضع گروهی برخورد نداشت و شخصیت خود را بالاتر ازین می­دانست که در قالب تنگ گروهی محدود نمایان سازد و لذا هر کسی او را از خود می­دانست.

او در عین عظمت مقام جهادی و موقعیت و محبوبیت اجتماعی از تواضع بسیار زیادی برخوردار بود. در هیچ یک از برخوردها مشهود نبود که برای خود مقام و موقعیتی قایل باشد و همیشه مانند یک فرد بسیار معمولی زندگی می­کرد. راه رفتن متواضعانه، سخن گفتن بی تکلف، خورد و خواب و لباس پوشیدن معمولی و برخورد مودبانه بی اختیار انسان را به یاد اصحاب پیامبر بزرگور اسلام می­انداخت او جوان­مرد بود و سخاوت پیشه. همواره دار و ندار خود را مخلصانه و سخاوتمندانه در اختیار دوستان قرار میداد و از هیچ جهت میان خود و دیگران فرقی قایل نبود.

بالاتر از همه اینها خصلت کفرستیزی او بود. با کفر در تمامی چهره­هایش سخت دشمنی عمیق داشت آمریکا، روس، انگلیس و حکومت­های دست نشانده و احزاب خود فروختة آنها را سر و ته یک کرباس می­دانست و با همه دشمنی مساوی ابراز می­کرد. او می­کوشید در فکر  و عمل، یکی از مصادیق بازر آیه شریفة: محمد رسول الله والذین معه اشداءعلی الکفار رحماء بینهم…. باشد.

در مقابله با کفار سخت قاطع بود؛ ولی در برابر مومنین از هر مهربانی مهربانتر.

اعمالش مخلصانه بود و نمی­خواست فعالیتها و فداکاری هایش را مطرح کند یا نامش بر سر زبانها باشد.

اسلام را با جان و دل درک کرده بود و به رهبران راستینی که مظهر اسلام بودند عشق می ورزید شخصیتهای متفکر اسلامی چون شهید حسن البناء شهید سید قطب  و غیره را با جان و دل دوست می­داشت.

او از دل و جان عاشق امام حسین (ع) و مکتب مبارزاتی آن حضرت بود و فلسفة قیام و شهادت آن پور رسول و یاران و فرزندانش را بسیار عمیق و جالب درک کرده بود و می­گفت: خدا خواست فرزندان و جگر گوشه­گان رسول اکرم به شهادت برسند تا شهادت فرزندان ما بر ما مشکل تمام نشود.

او به حق یکی از مصادیق بارز (زهاد اللیل و اسد النهار) بود و در عین گرفتاریهای نظامی فراوان که لازمه اش تبارز به صورت فرمانده جهادی میباشد، از عرفانی عمیق و حضور قلبی و افر برخوردار بود و هنگامی که درین باب لب به سخن می­گشود و مکنونات قلبی خود را اظهار می­داشت، گمان می­رفت که او عارف و زاهدی حرفه ایست. در این زمینه آنقدر بی­توجه به دنیا و وارسته از مادیات و زندگی دنیا شده بود که مرغ جانش مشتاقانه برای رسیدن به معشوق پر میزد و بارها از خدای خویش عاجزانه تقاضای شهادت می­نمود که بالاخره خدای متعال دعوتش را لبیک گفت و همچنان که مظلومانه زیست مظلومانه نیز به شهادت رسید.

صفی الله عصاره و محصول 8 سال جهاد مسلحانه ملت مسلمان افغانستان بود؛ هر چند در صفوف ملت قهرمان و کفر ستیز سرزمین مرد خیز و دلاور پرور ما شرزه شیران فراوانی هستند که شنیدن نام هر کدام و یاد آوری رشادتها و دلاوریهای آنان لرزه بر پیکر خصم زبون می­اندازد؛ ولی سالها و ماهها باید بگذرد تا شخصیتی جامع و کامل با ویژگیهای صفی الله در جامعه اسلامی رشد کند.

به هر تقدیر، دست جایتکار خفاشان شب پرست و منافقان کوردل، با حیله ناجوانمردانه، مرد مبارزه و جهاد، عشق و عرفان، ایمان و عمل، اخلاص و تقوی، تواضع و از خودگذری، رزم و عبادت، مرد محراب و منبر وبالاخره آن  اسوۀ مجاهدان و الگوی دلیران و پیشتاز قهرمانان و سردار امیران و قافله سالار مجاهدان را از ملت اسلام گرفت و خیل مومنان ورزمندگان را به سوگ نشاند.

بریده باد دست جنایتکاران پلیدی که در طول تاریخ به خون بهترین بندگان خدا آغشته است.

یادش برای همیشه در دلهای مومنان و مجاهدان زنده و راهش پر رهرو باد.