شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز سه شنبه، ۱۹ حمل ۱۳۹۹
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
معلم حفیظ ا لله فقیرزاده

صفی ا لله جان شخصیت جهادی بود که هر چند در باره ء خصوصیات او بگویم کم است ، حتی قلم در نوشتن عاجز است و بنده بکلی نمی توانم که راجع به کارنامه ای جهادی ، تقوی ، شجاعت ، اخلاص و پا یمردی و خاطرات او چیزی بگویم ، چون تمام زندگی و جهاد او برای ما خاطره ست ، خاطرهء فراموش ناشدنی که راستی برای م درس بوده است و انشاء ا لله هیچ وقت ما آنرا فراموش نمی کنیم .

صفی ا لله یک مجاهد عادی نبود ، صفی ا لله یک مکتب بود که راستی هم امروز با شهادت این شخصیت ارجمند خلایی بزرگی در سراسر جبهات خونین افغانستان به میان آمده است .

صفی الله یک مجاهد سنگر نبود او یک معلم جهاد بود ، اوهمیش برای ما توصیه میکرد که برادران جهاد و میارزۀ ما و شما برای رضای خداوند ( ج ) است ، نشود آن روزی که خدای نخواسته گرایش به سوی مادیات و یا خود خواهی ها شود که جهاد ما و شما بیهوده است و فضیلت ندارد ، و می گفت که حرکت ما و شما به اساس خط و مکتب است ، یعنی مکتب قرآ ن و خط رسول ( ص ) وبا تمام نیروهای جهادی افغانستان نظر نیک داشت ، و آرزو داشت که همه جبهات مختلف در هرات و دیگر و لایات افغانستان در سنگر ها ، مسئولیت اسلامی خود را انجام دهند .

با هیچ کس بدبینی نداشت ، و خواهان و حدت در تمام سنگرها بود و همیشه مجاحدین را توصیه و دعوت می کرد که از اختلافات بپرهیزند و وحدت کامل را در بین سنگر ها حفظ کنند که راه نجات و پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان همین وحدت است و بس ، از این بود که تمام مردم، مجاهدین و همه سازمانهای اسلامی او را دوست داشتند ، چنانچه د رعمل ثابت ساخت ، اکثر مجاهدین و برادران در وقت شهادت او حاضر بودند ، شیعه هم میگفت صفی ا لله و سنی هم میگفت صفی ا لله . کسی نمی دانست که صفی ا لله به کدام تنظیم است از طرف تمام سازمانهای اسلامی مورد تا ئید بود .

در این جالازم می بینم که را جع به خاطرات و تقوی ، شجاعت و اخلاص مندی شهید صفی ا لله چند جملهء بگویم :

1 ــ روزی بنده در رابطه به کارهای شهر کار می کردم یک نفر آمد و گفت که معلم برای آمر صاحب بگوکه یک نفر پول داری در شهر است و او می خواهد کمکی به جبههء شما بکند و گفته است که یک مکتوب از صفی ا لله برایم بیاورید. همین مسئله را برای صفی ا لله جان گفتم او گفت معلم ( به خدا قسم است که از گرسنگی بمیریم این کار را نمی کنیم که من برایش مکتوب بفرستم که نفر برایم کمک کند، همین نان خشک خودرا می خوریم و این کار را نمی کنم .

2 ــ من اکثر وقت ها همراه آمر صاحب شهید بودم ، با موتر جایی که می رفتیم در بین راه تاجایی که موتر جای داشت نفر سوار میکرد ، هر کسی که بودی، فرقی نداشت. ما برایش می گفتیم که آمر جان این کار درستی نیست به مردم اعتماد نمی شود کرد. از نگاه امنیتی هم کار خوبی نیست. او برای ما می گفت که مسالۀ نیست ، موتر مال بیت المال است ، تمام مسلمانان به این حق دارند و باید از این موتر استفاده کنند .

3 ــ روزی در هرات بودیم ، صفی ا لله جان من و یک برادر دیگر را به نام ضیاء الدین صدا کرد ، رفتیم به گوشهءنشستیم صفی ا لله جان گفت : می خواهیم بالای قریهء جایه که به دست دولت است عملیاتی انجام دهیم نظر شما چیست ؟ من گفتم خیلی خوب است ولی مهمات هم نداریم که مجاهدین ما بجنگند او به جواب من گفت : که خداوند ( ج‌ ) مهربان است جنگ را شروع میکنیم بعدا از دشمن مهمات میگیرم و باز همرایش می جنگیم و گفت که بعدا از این جنگ سرک هرات تورغندی را راه بندی میکنیم ، قطار روسها را میگردانبم ، بعدا مواد ارتز اقی آنهارا می آوریم و به مصرف می رسانیم ، همین بود که طرح عملیات جایه را پیاده کردیم و درشبی که میخواستیم عملیات را آغاز کنیم از سمت کارتهء شهر هرات یک گروپ از دولتی ها وصیت کردند که ما هم تسلیم میشویم. آمرصاحب طرف آنها رفتند و بعد از یک شب در گیری با دولت، آنها را از چنگال کمو نیستها نجات دادند که در این عملیات 52 میل سلاح ، یکصد هزار مرمی ، صد من روغن و مواد زیادی دیگر به غنیمت مجاهدین مادر آمد و فردای آن روز جنگ جایه هم شروع شد ما هشت پستهء دولت را فتح کرده بودیم که دیدیم آمر شهید باپای برهنه دوان دوان می آید .

برایم رسید ، گفت معلم چه خبر است ، گفتم خبر خوش ، پرسان کرد که از طرف برادران خیریت است ، خوب اند ، گفتم الحمدا لله ، این بود که به طرف سنگرهای دشمن رفتیم ، در آن وقت بود که سه نفر از برادران ما شهید و چهار نفر مجروح شدند .

باز هم به جنگ ادامه دادیم ساعت 8 بحهء شب بود که تمام منطقه فتح شد که در این عملیات هم تعداد 75 میل سلاح خفیف یک میل هوان ــ یک میل توپ 82 ــ سه میل راکت ، مقدار دوصد هزار مرمی ، شصت خروار گندم ، هشتاد من روغن ، 18 کیسه شکر و مقدار زیادی البسهء امدادی دولت ، همراه مواد ارتزاقی به غنیمت مادر آمد که اینها همه از اخلاص مندی و توکل آن بزرگوار بود .

4 ــ یک روز به مرکز جبهه در هرات بودیم ، یک نفر از قریهء تلابه نزد آمر صاحب شهید آمد و گفت: آمر صاحب چند جریب گندم دارم که درو نشده است و دولت هم موشک و توپ زیاد می زند شاید گندم هایم آتش بگیرد ، نفرهم پیدا نمی شود که برایش مزد بدهم همرایم درو کند چکار کنم ؟ آمر صاحب گفت : این که غمی نیست من کاری میکنم .

فردای آن روز خود صفی ا لله جان همرای بیست نفر از مجاهدین رفت و به مدت دو روز گندم هایشرا دروکرد وبعدا همه را جمع کردند ، و برایش خرمن کردند ، گفتند که برادر دیگر چکار است ، این که کاری نبود .

5 ــ صفی ا لله چنان با مجاهدین خود مهربان بود که همه برادران حالا میگویند که به خدا صفی ا لله جان مرا زیاد دوست داشت ، این صفت از اخلاق حمیده و پسندیدهء اوبود .

6 ــ از شجاعت ایشان بگویم : روز 24 حوت 1364 بود که دولت به مناطق ما آمد ، به برامان، خواجه کله و پای مناره ها حمله کرد .

ساعت یک بچهء روز بود و من همراه چند نفر از برادران طرف سنگر رفتیم مصروف در گیری با دشمن بودیم که آمر صاحب شهید هم آمدند  در آن وقت تعداد ما شانزده الی بیست نفر بیش نبود و نیروی دولت تقریبا یکصد عراده تانک ،  دو هزار افراد پیاده بود ، جنگ به شدت در گرفت دشمن خیلی وحشت زده بود ، آمر صاحب گفت که من می روم جلو ، پیش روی دشمن را می گیرم ، رفتند ، نیروهای دولت هم از منطقهء ما فرا ر کردند ، آمرصاحب همرا ی یک نفر دیگر با دشمن میجنگید ، من نزد شان رفتم در این وقت آمر صاحب مرمی تمام کرده بود ، برایم گفت که مرمی ندارد ، من هم هشت دانه مرمی داشتم ، گفتم نداره بالاخره ازیک برادر دیگر چند دانه مرمی گرفتند ، دشمن هم در حال شکست و فرار بود ، درین موقع پنج دستگاه تانک دشمن منهدم شده بود، که یکی از آنها آتش گرفته بود .

یک دفعه دیدم که آمرصاحب خود را در بین افراد دولت انداخت و گفت که تسلیم شوید همین بودکه مجاهدین چهار اطراف آنهارا گرفتند ، که تعداد سیزده نفر به شمول قوماندان و آمرسیاسی کندک اوپراتیفی، معاون جنائی سار ندوی و چند نفر دیگر صاحب منصب و عسکر تسلیم شدند که در این جنگ هفت میل کلاشینکوف ، دومیل تفنگچه میکاروف به غنیمت رزمندگان ما در آمد و تعداد هفتاد نفر از دولت کشته شده بود .

خاطرهء دیگری که دارم از عملیات منطقی که بالای چاه پده ، یکی از کندک های لوای سرحدی در مرز صورت گرفته است . در این عملیات ماتحت فرماندهی خود شهید صفی ا لله جان ، یکصد نفر بودیم ، مدت سه شبانه روز در اطراف منطقهء دشمن کمین داشتم با شرایط بسیار مشکل شب های سرد آب و نان نبود که بخوریم منطقه کوهستانی بود ، در یک نقطه با لا می شدیم .

خیلی گر سنه و تشنه هم بودیم آمر صاحب همانجا افتاد ، گفت برادران یک ذره نان برایم بدهید تا کمی قوت گیرم ، یکی از برادران چند لقمه نان داشت برای آمر صاحب داد تا حرکت کردیم و موقعی که خیلی تشنه می شدیم از سر پتک یک سر آب می خوردیم ، که آن هم زیاد تر نبود که تشنگی ما رفع شود .

بالاخره به همین مشکلات سه روز را گذر اندیم و فتح این منطقه هم برای ما بسیار مشکل بود روز چهارم آمر صاحب شهید ، قوماندهء جنگ را داد .

ساعت سه بجهء روز بود جنگ شروع شد به ساعت هشت بجهء شب منطقه فتح شد ، در حالی که تمام مناطق مین گذاری هم بود به فضل خداوند ( ج ) به خیریت گذشت ، جالب این است که بعدا از فتح منطقه یکی از صاحب منصب های اسیر گفت که این مناطق همه مین گذاری است ، شما چه قسم آمده اید ، و آمرصاحب شهید را برد و مین ها را برای شان نشان داد ، بعداً یک نفر برای راهنمائی برادران در منطقه ایستاد کردند. در این موقع همان نفر رامین زد و پایش قطع شد. این همه توکل و اخلاصمندی مجاهدین بود که دروقت حمله یک نفر رامین نزد ، در این عملیات یک میل زیکویک ــ یک میل هاوان ــ بیست میل کلاشینکوف ، دوصدو پنجاه هزار مرمی و تعداد زیادی مواد لوژستیکی به غنیمت مجاهدین مادر آمد .

این بود گوشهء از خاطرات و را د مردی های قائد بزرگوار شهید صفی الله جان افضلی