شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز سه شنبه، ۲۹ دلو ۱۳۹۸
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
در سوگ صفی خدا (ج) – میرولی احمد صبری هروی

صفی الله، ای آفتاب شهدای معاصر جهان اسلام!

ای بحر جهاد و کوهپایه کبیر مقاومت!

ای مغناطیس اخلاق و شمس معنویت!

… بیاد می آورم، و چه بیاد آوردنی، که مغز استخوانهای تنم در آتش التهاب می سوزد.

… آنگاه که در کتابخانة شهید رحمانی، یار همرزم و هم اندیش خویش لحظه ی قدم رنجه می فرمودی.

… و با چه تواضع و با چه متانت و با چه حالتی عارفانه بریکایک آثار آن نظر می انداختی و چه اخلاصمندانه همه کارها را به نظر قدر می نگریستی. و چه عاشقانه اهل فرهنگ را از صمیم قلب دوست می داشتی.

آه، هرگز از خاطرات دفتر تاریخ زندگی ام فراموش نمی گردد، هرآن ثانیه و دقیقه و ساعتی را که با تو گذرا ندم. و کنون همه آن لحظات جان بخش همچو تصاویر فیلم ها از برابر دیده گانم عبور می کند.

…. و هرگز آن بزرگواری و تواضع ترا فراموش نمی نمایم که هرگاه به کتابخانه تشریف فرما می شدی، بدون اجازه داخل نمی شدی و یا بر زمین نمی نشستی، و این روشی است که فقط و فقط صالحان نیکوکار و بزرگان دین دارند و بس.

صفی الله، ای روح جهادی عصر ما

هنگامیکه خبر ناگهانی شهادت ترا شنیدم، خون در رگ رگ بدنم منجمد گردید و ساختمان  تفکرم ویران شده و شهر اندیشه ام با زلزلۀ شهادت تو به خاک یکسان گردید.

آه، دردا و دریغاه.

هنگامیکه در آن شب تار و ظلمانی در کنار جنازة پاک و عطر آگین تو، در آن دشت کربلای خون نشسته بودم، چه منظره عجیب و چه حالتی غریب به وجود آمده بود.

… خورشید در آن دور دست ها خون می گریست و ستاره گان نیز با او همه در ماتم تو اشک می ریختند…. گوئی که رستاخیز آغاز شده بود. و فریاد تکبیر ملت که جنازه ات را به سوی شهر ژنده پیل می بردند، آسمان را فرا گرفته بود، و طنین خروش توده های مظلوم مسلمان مهاجر و مجاهد کاخ فرعونی استکبار سرخ را به لرزه در آورده بود.

آه، ای فریادگر منبر.

دریای خون سرخ تو، در رگ رگ ملت خون دوانید، و همه را بیدار کرد و شهادت تو آغاز رسالتی دیگرشد…. و تو ای سالار شهیدان، درسه مراتب ملت را از خواب غفلت بیدار ساختی…. یکی با جهاد خالصانه ات در سنگرهای خون و شهادت و ضربات پی در پی و قاطع بر پیکر خرس قطبی سرخ، و دو دیگر در سنگر سخن و در جهاد محراب، فریاد مبارزه سردادی و ماهیت اصلی کمونیزم را به زبان پاک، ساده و بی آلایش خود برای جامعه بیان نمودی و شوری دیگر و تحریکی دیگر در شریان های آحاد ملت، آفریدی، و با مرمی گفتا ر و با رگباراندیشه و با هاوان سخن، قلب لشکر ظلمت کمونیم را پاره پاره کردی.

… و سه دیگر با تقدیم خون پاک و با عظمت خود، انقلابی دیگر در روان انسانهای مومن و افراد خواب آلود، آغاز کردی… و دشمن که با اندیشه مادی بر این گمان بود که میتواند بی تو همه چیز را تمام شده حساب کند، سخت به خطای فاحش خویش متوجه گردید.

و تو ای صفی خدا

گرچه جسماً از میان امت اسلامی رفتی، اما روح تو در همه جای هست و سخنان و کردار تو در تاریخ قلب ملت ثبت است. و تو در ضمیر یکایک مردم نقش شدی. و به همان سان در آینه اندیشة نسلهای فردای انقلاب اسلامی تصاویر جهادی تو ثبت خواهند شد.

آمرجان، ای شجرة تقوا، اخلاص و محبت.

در سوگ تو همه گریستند، از پا برهنه گان هرات قهرمان تاپای آبله گان بدخشان، و از کوله بدوشان ننگرها و تاکوچ نشینان وادی هیرمند، همه چون آمو و هریوا، گریستند.

… و ذبیح الله ها از بلخ قهرمان چو دریا اشک ریختند… و مسعود ها و آرین پورها و جلال الدین ها به پاس خون مطهر تو، نبردی گرم در سنگرها، در آن روز عزای عمومی تو، قاطعانه آغاز کردند و جانانه بر لانه های بوم سرخ آتش زدند.

ای شیر هرات

در ماتم تو شیران پنجشیر گریستند و فریاد انتقام سردادند. و در ستیغ کوه بابا و هندوکش امت محمد رسول الله (ص) سوگند یاد نمودند، که راهت را تا آخرین قطره خون و تا آخرین ضربان قلب و تا آخرین حرکت رگ های اعصاب ادامه خواهند داد.

… و اما ای شهسوار جهاد و طلایه دار کاروان شهداء. توبا ایثار خون مطهر و عطر آگین خویش در شاهراه شهادت، چراغ مقاومت و استقامت را بر افروختی و در دشت سوزان مبارزه، گلستان جهاد را با دریای خون خویش آبیاری کردی…. که در آیندة نه چندان دور سراسر میهن اسلامی را بوی دلاویز گلهای بوستان جهاد تو فرا خواهد گرفت.

… و تو ای مهر فروزندة جهاد

در فردای سپیده دم پیروزی، با پرتو نور مصفای خود خانه های همه در بند شدگان استعمار را نور افشانی خواهی کرد. و گرمی آفتاب جهاد تو در زمستان سرد زندگی، پیکرهای همه مستضعفین را سخت گرم خواهد نمود.

و پایان سخن با تو ای قلب امت

همه با هم در صف بنیان مرصوص تعهد نمودند که در راه بر حق تو جانبازانه و عاشقانه گام بردارند. و در مسیر جهاد اسلامی ره سپرند. و تا آنگاه که آخرین پایگاه کفر در کشور باقی باشد، از قربانی دریغ نورزند و بر سنگرهای سست و بی بنیان کفر یورش برند. و مشعل مبارزه ی ترا در دل شب تار فرا راه گیرند، ولانهۀ خفاشان شب پرست را به آتش انتقام بسوزانند. و دنیای دیگری که در آن همه جا نور و روشنائی باشد بیافرینند.

آری مردان خدا سوگند یاد نمودند که هم چون تو مرد باشند.

ای گلستان ایمان

ای قائد شهید صفی الله «افضلی»