شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز جمعه، ۲ حوت ۱۳۹۸
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
بیرق جنگ وجهاد ازچه نگون گردیده است – نورالله وثوق

از چه این محفل ما محفل فریاد و غمست
سینه ها از چه پر از ناله و رنج و المست
کمر ملت ما از چه ازین درد خمست
گوئیا نور دو چشم همه امروز کمست
هان بپرسید ز یاران که صفی الله کو
مرد ایمان وعمل یار خدا آگاه کو
محشری هست که پا و سر او پیدا نیست
دیگر امروز کسی را غم این دنیا نیست
هرکجا میگذری جز غم و وایلا نیست
هرکه آرد به زبان کین غم ما تنها یست
غم یک مکتب و یک امت و یک دنیا هست
زین قیامت که به هر جا نگری بر پا هست
از چه رو رود هری لجه خون گردیده است
لاله دشت و دمن زار و ز بون گردیده است
بیرق جنگ و جهاد از چه نگون گردیده است
عاقلان را همه گی میل جنون گردیده است
آسمان وطن از بهر چه خون می بارد
باغبان تخم غم و لالۀ خون می کارد
جای آن قامت آزاد دگر خاک نبود
جای او این دل صدپاره صد چاک نبود
آنکه گل چون رخ مهپاره او پاک نبود
جایگاهش نه زمین بود که افلاک نبود
همه پرسند که یاران به کجا رفته صفی
الله الله بخدا سوی خدا رفته صفی
یار ما جانب فردوس برین پر زده است
بادۀ عشق ز میخانه کوثر زده است
از کف خیل ملک باده و ساغر زده است
شاهد عشق و صفا بر در حق در زده است
یار ما بر صف خیل شهدا پیوسته
تو مپندار که مرده به خدا پیوسته
دست ناپاک به خون تو اگر رنگین شد
عرصه خاک زخون تو اگر خونین شد
خون تو رونق آزادگی و آیین شد
خجل از جلوه خون تو گل و نسرین شد
قطرۀ خون تو موج چمن ایجاد کند
دل این ملت آغشته به خون شاد کند
روح او شاد که از عرصه دنیا رفته
از بر ما ز چه آرام دل مارفته
او از ین غمکده آسوده زغم ها رفته
تازه کرده غم این ملت شیدا رفته
بی تو آرام ندارد دل بیتاب همه
رفت از دیده ز هجران غمت، خواب همه
خار چشم همه بیدادگران بود صفی
روزو شب در غم ملت نگران بود صفی
در تن ملت آزاده چو جان بود صفی
سر و پا همت و ایثار و توان بود صفی
عاقبت خفت به خون در ره آزادی ما
تا نباشد به جهان شاهد بربادی ما
میرسد نعره تکبیر تو هر لحظه بگوش
ای وجود تو سراپا همگی جوش و خروش
کی شود شمع شب افروز امید تو خموش
ای ترا پرچم ایثار و عدالت بر دوش
ما همه رهرو راه تو عملدار تو ایم
روز سنگر همه جا یار وفادار توایم
خارچشم سپه دشمن خونخوار تویی
قهرمان وطن و فاتح پیکار تویی
فتنه را دشمن افشاگر هشیار تویی
روس را خصم ستم سوز و شرربار تویی
شرک والحاد زبیداری تو رسوار شد
شور دیگر به سر ملت ما پیدا شد
بهر خونخواهی تو قبضۀ خنجر گیریم
انتقام تو ز اشرار ستمگر گیریم
تا بمردی وطن از دشمن کافر گیریم
جایت ای سرور سالار به سنگر گیریم
خون گلرنگ صفی رونق هر سنگر ماست
هدیه سنگر ما لاله در خون ترماست