شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز پنجشنبه، ۱۴ حمل ۱۳۹۹
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
معرفی شهید افضلی

00142

زندگی­نامۀ  مختصر قافله سالار نامدار جهاد قائد شهید صفی الله جان «افضلی»

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ و لاکن لا تشعرون

«قرآن کریم»

آری! آنها جوان مردانی بودند که علی الرغم شکوک و شبهات و اوهام و ترهاتی که غداره بندان و باطلیان عصر بر افق ظلمانی عصر دهشتبار امروز پراکنده و دنیای انسانی را به قلعه وحوش و حیوانات مبدل نموده اند، بارومند به پروردگار بزرگ و برترشان، مومن به آرمان متعالی حق و آشنا به فطرت زلال حقیقت جوانه زدند و همانسان… گام در مسیر رشد و عروج نهادند، و پروردگار هم بر هدایت و رهنمونی شان افزود و دلهاشان را برای حقیقت قرص و محکم، تپنده ساخت، سپس به پا ایستادند. قامت قیام بر افراشتند و با نهیبی دشمن کوب رو در روی جاهلیت معاصر ایستادند و با فریادی به پهنای تمامیت تاریخ و به عظمت همه خلقت بانگ بر آوردند که:

پروردگار ما…. ای باطلیان! ای جهنمیان. ای شب پرستان تاریخ! ای سلسله جنبانان الحاد! کاروان سالاران بیداد! زور و زر و تزویر نیست… شکم و شهوت و خون نژاد و منطقه و جبر کور و کر زمان نیست… پروردگار ما الله است… و ربقه عبودیت ما در بند هر خس و ناکس و اسیر هر هوی و هوس نیست که فقط و فقط از آن حی دادرس است…

آری! او (بزرگمرد همیشه جاوید تاریخ، شهید صفی الله افضلی) در سال 1333 در محله قیسان ولسوالی غوریان ولایت هرات در بستر خانواده که شجره ایمان و رادمردی اش در ژرفای قرون ریشه دارد بر فطرت ایمان جوانه زد. دوران طفولیت و دبستانی را در مولدش رشد کرد و دوران مبارزه و رجولیت و دانشگاهی خود را در هرات و کابل گذراند. در سال 1350 به رهنمائی برادر بزرگوارش، ستاره همیشه درخشان آسمان نهضت اسلامی (شهید حفیظ الله افضلی) در حلقه جوانمردان نهضت اسلامی در آمد و همچون مرغ طوفان میداندار همیشه رزمجوی و تکیه گاه همیشه استوار نهضت بود. در سال 1354 بر اثر فرماندهی کادر مرکزی نهضت، کسوت رزم مسلحانه پوشید تا همراه با دیگر همرزمان به سوی میدانگاه بشتابد و در پنجشیر و لغمان و … از نظام طاغوتی زمان زخم چشمی بگیرد… که برادر بزرگوارش جلو تاخت و او را منتظر راه و تداوم بخش حرکتش برای فردیاد جنبش اسلامی افغانستان مایه گذاشت.

شهادت برادر عزم استوارش را پایدارتر و کینه او را در برابر کفر عمیق تر ساخت و او در اولین مصاف باباطلیان در عرصه گاه مبارزات دانشجوئی، میان جنبش اسلامی از یکطرف و کمونیست های بی خدا از سوی دیگر تامرز شهادت پیش رفت و به سختی زخم برداشت و طحالش را در عملیات شفاخانه علی آباد کابل از دست داد. پس از کودتای منحوس روس در ثور 1357، خشم و خروش اسلامی او در تنگنای خفقان استالینی تره­کی ملعون برجوشید و نتوانست آرام بنشیند. همان بود که در میزان 1357 بر او بند و شکنج انداختند، و در وزارت داخله کابل، رژیم دژخیم انواع آزار و تعذیب را بر او تحمیل کرد؛ اما یاری خدا (ج) سر رسید و او آزاد شد، و پس از آزادی و به شکرانه آن یکراست به هرات آمد و با تحرک بخشیدن به حلقه های مخفی برادران و سازماندهی یک حرکت مسلحانه اولین شالوده های قیام تاریخ 24 حوت را طرح ریزی کرد و با یک جرقه….. خرمن باروت عقده یا عقیده و انتقام مردم منفجر شد و 24 حوت هرات به وجود آمد. از آن پس هجرت را که حرکتی به سوی خدا و ساختنی پس از پرداخت است، تجربه کرده و در کوتاه مدتی واپس اشتیاق جهاد او را به سنگر خواند و همان بود که جنگ چریکی را برای اولین بار در سال 58 در هرات قهرمان بنیان گذاشت. دیری نگذشت که متوجه شد ضربات جنگ چریکی شهری کافی نیست، با برادران فکری اش تماس گرفت، و یک بعد دیگر از ابعاد مبارزه را تنظیم کرد و شوری شهری را ساخت و فعالیت های فرهنگی را سازمان داد و همزمان نگریست که هسته های مقاومت احتیاج به تمرکز و هماهنگی بیشتر دارد و همان بود که جبهه شهید حفیظ الله «افضلی» را بنیان گذاشت، تا بتواند جهاد را به سوی آرمانها و اهداف اصیل آن در میدان رهنمون باشد و از آن روز جبهۀ او و یاران او دیوار استوار و شکست ناپذیر مقاومت در برابر یورش های بی پایان و لجام گیسخته خصم ناپاک در هرات قهرمان بوده اند… یاران و عزیزان اولینش یکی پی دیگر در موکب احدی الحسنیین به سوی دیار جاوید شهادت می­شتافتند و او هم منتظر بود… و چه قدر این لحظات نورانی اشتیاق و انتظار بر او سخت و دیر می گذشت…

اسلام کهنه و نو ندارد، ولی اسلام این را دارد که حتمی ما را به خیر و شر جامعه کاری است.

«قائد شهید صفی الله افضلی»

هیچ گاه در جمع تربیت یافتگان راهش ولع و اشتیاق بی پایان خویش را به سوی پرواز به معراجگاه عشق کتمان نمی کرد. همیشه ملتمس شهادت بود، تا آنکه در شامگاه سیاه 16 سرطان دست ناپاک دژخیم از آستین مزدوران کوردلش بیرون آمدو مظلومانه او را در شاهراه تابیاد تربت در سرزمین جمهوری اسلامی ایران غرق خون ساخت.

آری! روح بلند او… آن پدر و رهبر غمگسار مجاهدان… و یاور همیشه مظلومان و محرومان و مهاجران بسوی ایده آل بزرگش پر گشود، اما راه او جاودانه باقی است. پیام و الهام او روشنی بخش راه او خواهد ماند… و رفیقان طریق و همرزمان و ادامه دهندگان خط جاوید او در درخشش خون مطهرش به سوی لقاء محبوب درحرکتند..

وتو… ای صفی حق!

در محراب عشق… از اعماق اخلاص، قلبی عارف، سر به آستان عرش برین خدا (ج) برسائیدی، که ای خدای شیران پارسا! یاران همه رفتند… و مرا تنها مگذار….!

خدایا! کینه، عداوت و دودلی را از قلوب ما بدر کن.

قائد شهید صفی الله افضلی

آن ندا را فرشتگان خدا (ج) حمایل کردند… و لبیک خونرنگ تو را بر دفتر سرخ عشاق رقم زدند.. و تو را در حجله زفاف شهادت به میهمانی فردوس جاودان فرا خواندند.

اما!…. تو ای صفی حق!

گاهی به دنبالت نیز بنگر…. یاران دیگر نیز….. همه…. مشتاق دیدارند.

من دشمن را چنان کوبیدم که آنرا از بند انگشتانم خردتر نمودم، اگر حالا شهید هم بشوم آرمانی ندارم.

قائد شهید صفی الله افضلی