شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز پنجشنبه، ۱۴ حمل ۱۳۹۹
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
متن سخنرانی قائد شهید صفی الله جان افضلی در پیشاور پاکستان، در محفلی شکوهمندی که با حضور رهبران تنظیم های جهادی ایراد گردیده و انتقادات شدیدی بر آنها وارد نمود.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین و العاقبه للمتقین و الصلوه و السلام علی خیر خلقه و نور عرشه محمد و علی آله و اصحاب اجمعین قال الله تبارک و تعالی فی کتاب الکریم  اعوذبا الله من الشیطان الرجیم  اذن للذین یقاتلون بانهم ظلمووان الله علی نصرهم لقدیر.

به اجازه برادران مجاهد، برادران مهاجر، برادران انصارو پیشگامان انقلاب عظیم اسلامی افغانستان میخواهم که با شما برادران عزیز چند لحظه درد دل کنم و پیام آن برادران عزیزیکه در داخل هرات قهرمان، جانهای شیرین خود را از دست داده اند و یا منتظر شهادت و ایثارگری میباشند را به سمع شما برادران بزرگوار برسانم.

زمانیکه ظلم، بیدادگری، تجاوز و زورگویی همه و همه اینها به اوج خود میرسد، ملت مسلمان افغانستان با درک مسئولیت اسلامی خویش قیام میکنند و در هر گوشه و کنار افغانستان قیام مسلحانه و جنگهای چریکی و گوریلائی شروع میگردد. به همین قسم که هرات شهید پرور و قهرمان خیز، جزئی از ملت افغانستان و از کشور انقلابی افغانستان می باشد دست به جهاد مسلحانه میزند در مقابل تجاوز روسهای جنایتکار و در مقابل ظلمها و تجاوزات و جنایات ایشان قیام میکند و در 24 حوت سال 1357 در مدت یک هفته بیش از بیست و پنج هزار شهید به درگاه خداوند (ج) عطا میکند، به همین قسم انقلاب اسلامی افغانستان را روح تازه می بخشد، سبب حرکت، جهش و جنبش در سرتاسر افغانستان میگردد، قیامی که انقلاب اسلامی افغانستان را به جهان معرفی میکند، مجاهدین مسلمان در سنگرها بعد از قیام 24 حوت بازهم به جنگهای چریکی و گوریلائی خویش ادامه داده و روز به روز مجاهدین قوت می­گرفتند، روز به روز سنگری از سنگرهای کفر را فتح میکردند.

مجاهدین دارای وحدت، اتحاد و اتفاق بودند، زمانیکه تعدادی از مجاهدین جهت آگاهی بیشتر جهت نظم و انسجام بهتر به خارج از کشور می آیند، تعدادی به ایران می آیندوتعدادی به پاکستان می آیند که برادران بزرگ ،برادرانی که قبل از ما مهاجر شده اند و برادران قبل از ما این رنجها ،دردها ومشقات ها را دیده اند ،آیا چه چیزهایی بدست مجاهدین می­آمد. وقتی به ایران و یا پاکستان می آییم و  با تنظیم های اسلامی رو به رو می­شویم،تنظیم هایی که در ظاهر امر جهت نظم دسیپلین وترتیب مجاهدین آماده بودند. دیدیم که به زودترین فرصت بجای اینکه پیام وحدت،برادری،از خودگذری وپیام حق وحقیقت به داخل سنگرهای مقاومت و پیام متحد بودن را صادر نمایند؛ دیدیم که تعدادی از برادران را به نام این و آن درداخل سنگر به جان هم انداختند.

دراینجاست که خوب دقیق می­شویم وزما نی که خوب دقت می­کنیم که اختلاف ، نفاق تفرقه از کجا سرچشمه می­گیرد…!

 اگر ملت در روز اول اختلاف می­داشت واگر مردم در روز اول بین هم تفرقه میداشتند،به چه قسم می­توانستند چنین قیامی که تعدادشهداءآن به بیست و پنجهزار برسد به وجود بیاورند؟ در این زمان بود که تعداد زیادی از برادران مجاهد ما بنا به اختلاف های در داخل هرات قهرمان به شهادت میرسند و حتی تعدادی از برادران ما که چاره­ی درین زمینه ندارند مأیوس میشوندوگوشه نشینی اختیار میکنند.

 با آنهم تعدادی که در داخل افغانستان حضور داشته اند و دیگر  نتوانستند تاب مقاومت بیاورند، انقلاب را رها میکنند وحتی تعدادی انسانهای سست عنصروجبون هم به دولت تسلیم می­شوند.

اینها چیزهائی بودکه در اولین مرحلهءکه ما چشم امید به پیروزی های خود دوخته بودیم ومنتظر پیام، منتظر صدا و منتظر فرمان­دهی برادران بزرگ خود بودیم. ایشان بهترین تحفۀ را که برای ما به داخل سنگرها انتقال دادند تحفۀ نفاق بود (تکبیر …..)

 مجاهدینی که در سمت غرب کار کرده بودند مجاهدینی که کمر به چنین قیامی درداخل هرات قهرمان بسته بودند، بازهم به چاره سازی های این اختلافات و این خونریزی ها شتافتند، همین بود که تعدادی از  برادران جمع شدیم، به هر طریق، به هر ترتیبی که بود اختلافهای تنظیمی را با هم به مصالحه تبدیل کردیم و جنگهای خود را بیشتر متوجه روسها نمودیم وکسانیکه به راستی بین مجاهدین تفرقه ونفاق ایجاد می­کردند آنها هم صف خود را جدا کردند و باز هم برادران مجاهد ما در داخل هرات تفنگ های خود را به طرف دشمن حقیقی که عبارت از روسها می باشند متوجه ساختند (تکبیر….)

دراین زمان است که می­بینیم جنگها درداخل شهر شدت می­یابد، مردم مهاجر شدند به سمت ایران، تقریبا نود درصد از مردم مهاجر هرات و سمت غرب به ایران و شاید ده درصد به سمت پاکستان رفته باشند.

زمانی که ما از سنگر ها به داخل ایران هجرت کردیم متوجه به سنت رسول خدا (ص) شدیم که باید مجاهدین ومهاجرین ما، برادران بزرگ ما، توجه به اصل تربیه وتعلیم، توجه به اصل انقلاب فرهنگی می­داشتند، بازهم آثار اختلاف، آثار تفرقه و نفاق هنوزهم در هجرت نمایان بود. ما نتوانستیم به صورت مشخص، به صورت درست و به شکل وحدت واتحاد مدرسه هائی ایجاد کنیم، فرزندان مهاجرین، فرزندان مجاهدین وفرزندان شهداءکه دراه خدا شهید می­شوند و فرزند خود را به ما وشما می­گذارند در تربیهءآنها اقدام درست نماییم، نتوانستیم  به آن صورت لازم فرزندان شهداء را تربیه کنیم. این وظیفهء کی بود ؟

این وظیفۀ کسانی که در تنظیم ها نشسته بودند، وظیفۀ ایشان بودکه برادران مهاجر خود را، فرزندان مجاهد خویش را تربیه کنند و افراد لایق بسازند. زمانی که ما این فرزندان را تربیه کنیم، زمانی که به راستی اسلام و انقلاب اسلامی را بدانیم، خود بخود یک تحول، یک تغییر و یک انقلاب فرهنگی و بنیادی به وجود می­آید، و زمانی که این نور چشمان واین عزیزان تفنگ به شانه کنند آن وقت است که ایشان هدفمندانه تفنگ را به شانه نموده و آن وقت است که ایشان خیر را از شرتمیز داده وآن وقت است که اینها در راه حقیقی اسلام بدون ترس روان میشوند، ولی با آن هم متاسفانه که تنظیم های ما همین مسئله را هم درداخل ایران نکردند، باز هم برادران مجاهد از داخل سنگر ها به فکر تربیه و تعلیم مها جرین ما در داخل ایران شدند، همین بود که ما توانستیم تعدادی ازکورسهای عقیدتی و سیاسی ودر سهایی از قرآن و تعداد زیادی مکاتب ابتدائی برای با سواد نمودن، برای شناخت انقلاب اسلامی افغانستان درداخل ایران به وجود آوریم که شکرالحمدالله اینک در حدود پانزده تا بیست هزار متعلم درداخل این کورسها درس می خوانند.

واین همه چیزهائی است که ما از برادرانی که تقریبا در فضای آرام نشسته اندتوقع داشتیم که ایشان این کار ها را انجام بدهند، شما خود قضاوت کنید که برادران ما، قوماندانها و مجاهدین عزیز مادر اینجا حضوردارند برادرانی هستندکه از داخل سنگر ها آمدند این بسیار مهم و بزرگ است که یک قوماندان هم درداخل سنگرها با روسها جنگ و جهاد داشته باشد و هم متوجه پشت سنگرها باشد که برادران مجاهد و یا برادران مهاجر ما در پشت سنگر به چه سرنوشت دچارند.و یا هم شب وروز متوجه تربیه فرزندان اسلام در خارج از افغانستان و درخارج از سنگر میباشند. خوب اگر برادران مادر پشت سنگر برای ما به آن صورت مدرسه ها نساختند، مجاهدین ومها جرین را در قسمت جهاد نرسانیدند بازهم می بینیم که سر و صداهای از اختلافات ، از بروکراسی ها در بین جامعهء هجرت دیده میشود و همه و همه گپ از اتحاد میزنند، گپ از برادری میزنند باز می بینیم که یک وحدت، یک اتحاد، یک برادری ویک صمیمیت به وجود نمی­آید.

شما قبول کنید که هشت سال مقاومت در مقابل روس جنایتکار با آن همه اختلاف کار ساده نیست ، برادران شما با تحمل تلفات زیاد توانستند که در مقابل روسهای جنایتکار وسفاک مقاومت کنند؛ چون ما دارای برنامه ای درسی واصولی از ابتدای انقلاب تا به فعلاً  نبودیم و نمی باشیم، چون زمینهءانقلاب فرهنگی به داخل افغانستان مساعد نشده بود، یعنی افغانستان عهد مکی خود را سپری نکرده بود،پیامبرخدا که همه چیز برای وی آماده است، پیامبری که هر چیز را بخواهند خداوند(ج) برایش میسر می­سازد؛ باز هم می بینیم که سیزده سال در مکه مکرمه جهاد فرهنگی می­کند، وتبلیغات فرهنگی دارد. بعد از آن به مدینه، منوره هجرت میکنند و بعداً جهاد فرض میشود، وآیه­یی که قبلاً خدمت شما قرائت کردم به اساس ظلم وبی عدالتی که در همان زمان جاهلیت درجا معه حکمفرما بود نازل گردید.

می بینیم که قیام بر اساس ضدیت با ظلم برپا می­شود و بعد از آن خداوند(ج)به ایشان وعدهء نصرت میدهد ومیگویند که شما پیروزید وخداوند قادر وتواناست. از یک طرف افغانستان عزیز ما چنین عهدی را سپری نکرده ویک جنگ و جهاد تحمیلی بر ملت عزیز افغانستان حکمفرما شده، جهادی که مردم افغانستان به آن صورت آماده­گی آن رانداشتند، تعدادکمی از برادرهای ما آمادگی داشتند، آیا آن تعداد در افغانستان به این نفوس و به این بزرگی کفایت میکرد ؟

در این وقت است که می­بینیم محصل، متعلم ، عالم روحانی،کارگرو همه وهمه دست بدست هم می­دهند و قیام میکنند ودر مقابل تجاوزروسیه ایستاده گی از خود نشان میدهند و آن ارتش سرخ روس که همچون سیل خروشان به افغانستان سرازیرشده بود و به آن خیال خام خود که فکر میکرد افغانستان را هم مثل چکو سلواکیا می تواند در ظرف شش ساعت ویا شش روز یا شش ماه بگیرد وآن وقت بود که آن خیال خام او نقش برآب میشود، ومردم سلحشور، عزیز انقلابی افغانستان همچون نیاکان خود دست به قیام و جهاد مسلحا نه میزنندو توسط خون خویش پیروزی خون بر شمشیر را ثابت میکنند.

روسهای جنایتکار ظرف شصت سال که روی افغانستان تحقیق میکردند چون سروکار  روسها با چند نفر از وطنفروشان بود، که همیشه جهت خوشخدمتی به روسها نوید میدادند که چون ملت افغانستان درحالت فقر و فاقه و بدبختی به سر میبرد، پس زمینه، یک انقلاب مار کسیستی و کمو نیستی درداخل افغانستان مهیا می­باشد. این بود نوید نوکران زر خرید و اجنت های روسها درافغانستان. به همین اثنا است که چون به راستی نوکران روسهادر داخل افغانستان ازتشکیل جامعهء اسلامی اطلاع و آگاهی نداشتند، از شهادت طلبی ، ایمان داری وایثار گری مردم افغانستان آگاهی نداشتند در آن وقت است که به یک طرف قضیه آگاهی دارند از طرف دیگر قضیه آگاهی ندارند،آن زمانست که نتیجهء قضیه درست و حسابی به دست نمی آید .

دراین وقت است که مردم افغانستان در سرتاسرکشور با یک زمان دست به جهاد مسلحا نه سر تا سری زدند و قوای روس درداخل افغانستان روزی پی روز دیگر به شکست های مفتضحا نه گرفتار می­شوند و حتی این مقاومت ودلیری واز خودگذری ملت افغانستان است که سبب می­شود روسها با وجودی که سر دمداران افغانستان منحیث نورچشم برای روسها بود باین طریق می بینیم، که تره کی کشته می­شود و باز می­خوا هند که مردم ما را با نصب یک مهرهء دیگر خود به اسارت و برده گی خود در بیاورند، درهمین زمان و در همین وقت ملتی که چنین قیامی به پا کرده بود می بینیم که مدتی هم میگذرد پشت سر تره کی امین هم به سرنوشت شوم خود گفتار می­شود و باز ببرک این غلام بچهءکه از روزاول تحت تربیه کمونیست ها قرار میگیرد و قکرمیکنند که این از جملگی به روسها وفادار تر است و توسط اشغال مستقیم روسها وتوسط سرازیر کردن  /120000 یکصدوبیست هزار از ارتش سرخ، بسیار بی شرمانه، ببرک از طریق رادیوی بیگانهء تاجیکستان صدای انقلاب وآزادی را بلند نموده خودرا منحیث حامی مردم افغانستان اعلام میکند می بینیم که باز ببرک بداخل افغانستان می آید و مردم ما بیشتر مقاومت می­کنند حتی به تعداد صد و بیست و هزار ارتش سرخ، نمی­تواند جلو قیام برحق مردم افغانستان را بگیرد و به همین ترتیب میبینیم که یکی پی دیگری مانند نجیب روی کار می آید، وزمانی که نجیب روی کار می­آید، وزمانی که نجیب در خاد ودستگا ههای جاسوسی افغانستان مطالعه می کند، باز او به شکلی به باداران خود نوید می دهد که ما از طریق اختلافات افغانستان در نوار مرز بین قومیت ها فعالیت کردیم می توانیم که افغانستان را به زوترین فرصت امن کنیم وچنانچه دیدیم که باروی کار آمدن نجیب به داخل افغانستان حملات روسها بالای سنگرهای مجاهدین زیادتر می­شود و از هر طرف وهرگوشه در تمام نقاط سنگرهای مجاهدین را تحت حمله و حشیانه قرار می­دهند، ازآنجا که خداوند ناصر مسلمانان است و از آنجا یی که خداوند (ج) نصرت دهنده ملت عزیز افغانستان می باشد، تمام مکرها، حیله ها ونیرنگ هائی که روسها و اجنت ها، یا یا جاسوس های خویش طرح کرده بودند، همه نقش بر آب می ­ود و روسها، به یاری خدا نمی­توانند که یک سنگر از سنگرهای ما را بگیرند، با وجودی که تعدادی از بهترین فرزندان انقلاب اسلامی افغانستان به شهادت می­رسند ولی اینها نمی­دانند که شهادت برای ما و همسنگران این شهیدان روحیه میدهد، روحیه فداکاری، ایثارگری و روحیه از خودگذشتن.

واما می رسیم درقسمت مجاهدین:

بادغیس و هرات نه که در طول مدت سه الی چهار سال حتی زیادتر از سالهای گذشته از هر طرف مورد تاخت و تاز ارتش سرخ شوروی قرار گرفتند و روسها از تاریخ 23/3 / 65 تصمیم محاصره هرات را داشتند. همین بود که قوای روس با فرقه هفت غرقه، قوای امنیه میمنه قوای 21 فراه، قوای قندهار و تعدادزیادی از ملیشی ها به سمت هرات حرکت کردند، مجاهدین هرات تشکیل شورای را دادند. نظر به راپور قطعی که به ما رسیده بود گفتند که روسها تصمیم دارند که به یکی از نقاط هرات که عبارت از اوبه، خود شهر هرات و یا مرز کاکری حمله کنند برادران در شورای خود چنین تصمیم گرفتند که اگر روسها خواستند کمند دومی در هرات ایجاد کنند، ما با تمام قوا و با تمام نیرو در مقابل آنها ایستادگی می­کنیم. حتی ااگر تعداد ما 500 پنجصد نفر هم بوده باشد وهمه به شهادت برسیم .

مجاهدین در تاریخ 25/ 3 / 65 حالت آماده باش خود را اعلان کردند وهمه سنگرها را اشغال نمودند. در همین وقت بود که ارتش سرخ روسها با قوای چهار زرهدار هرات، لوای (5) سرحدی، لوای (21) فراه، قوای امنیتی میمنه و دوغند از قوای (7) غرقه به سمت مرز کاکری حرکت کرد. مجاهدین به مجردی که روسها به سمت غرب حرکت کردند، در داخل هرات با یک صدا، بایک آواز در ساعت ده الی دوازده بالای کمربند امنیتی حمله کردند، توانستیم به یاری خدا (ج) در طول ده الی پانزده روز جنگ، کلاً چهل الی پنجاه پسته از پسته های امنیتی را تصرف نما ئیم و زمانی که مجاهدین در مرز با روسها در گیر می­شوند و توسط فیرهای راکت، موشک ،هاوان و تو پها به شکست مواجه می گردند و بیش از چهارده الی پانزده عراده تانگ روسها از بین می رود، همچنین دو فروند از طیاره های دشمن سقوط داده می شود. این وقت است که به روسها خبر می آید که مجاهدین شهر هرات را گرفتند.

وما از سنگرهای شهر هرات بالای مستوفیت هرات، بالای ولایت و بالای ارگ که قرارگاه روسها بود و احدی به داخل دروازه ، بواسطه فیرراکت و توپهای مجا هدین به داخل ارگ شده نمی توانست ، تمام عراده جات همه وهمه تعطیل شده بود و احدی از نظامیان را نمی دیدیم که در داخل شهر گشت و گذار و رفت وآمد کند. در همین زمان قوای دشمن که به سمت مرز رفته بود به داخل شهر آمدند، زد و خوردها باز شدت گرفت با همه خستگی هایی که مجاهدین داشتند باز مقاومت علیه روسهای جنایتکار را ادامه دادند و همین بود که به تاریخ 14 / 4 / 65  برادر مجاهد فرزند عزیز انقلاب اسلامی افغانستان حاجی ماما عبدالعلی به اثر اصابت مرمی داشکه به سمت راست صورت وی به شهادت رسید، شهادت حاجی ماما برای ما قوت و ایمان، فداکاری و ایثار گری در پی داشت، بالای تانکها، بالای قوای خصم همه حمله کردیم، به یاری خداوند (ج)توانستیم تعدادی زیادی از افراد فرقه 7 غرقه را به زانو در بیاوریم و تعداد زیادی سلاح به دست مجاهدین به شمول یک تانک تی 62 به غنیمت مجاهدین در آمد، در این وقت بود که برادر مجاهد، فرزند صدیق انقلاب اسلامی افغانستان حاجی عبدالله جان حوض کرباسی همزمانی که مجروح شده بود و می­خواستند او را به سمت مرز انتقال بدهند در بین راه با 12 تن ازهمسنگران نامی خویش به سبب اصابت مین جام شهادت می­نوشند و به خیل شهداء می پیوندند. به همین ترتیب زمانی که ما شهادت برادر عزیز وگرامی خود حاجی عبدالله جان رادیدیم اصلا زنده گی وزنده ماندن ما بی مفهوم وبی ارزش می­نمود و ما تصمیم گرفتیم که همچون این عزیزان،  همچون این برادران غرق در خون گردیم و فردای آنهم با لای قرارگاههای دشمن در قسمت کارته در ناحیه شش شهر هرات حمله کردیم که برادر عزیز ، پیشتاز و برادر متعهد به اسلام قاضی سید عبدالرحیم جان رحمانی، معاون جبهات شیدا فضلی در اثر اصابت پرزه هاوان به سر این برادر عزیز، به شهادت رسید. باز این برادر خویش را هم آوردیم و در کنار دیگر شهداء خویش دفن کردیم.

همین بود که توسط برادران در داخل شهر برای ما راپور داده شد که تعداد روسها و تعداد افغانها در این جنگ به هشت هزار نفر می­رسد که کماندو های روسی و کماندوهای افغانی است. شما بیشتر از این مقاومت نکنید وتعداد تا نکها و نفر برهای دشمن کلاًدو هزار عراده است؛ وقتی این خبر به ما رسید که جنازه برادر عزیز و قهرمان ما قاضی سید عبدالرحیم جان در پیش چشم ما گذاشته بود ومن به تمام قوماندانهای جبهه شهید افضلی و به تمام برادرانی که به تشییع جنازه این برادر آمده بودند گفتم:

به خدا قسم اگر تمام افراداین جبهه پیش چشم من ومن پیش چشم آنها به شهادت برسیم، یک خطوه و یک قدم هم عقب نشینی نمی­کنیم ! عزیز های ما، برادرهای ما، نورچشم های ما شهید شده اند و باید ما هم مثل این عزیزان شهید بشویم وهمین بود که جنگ به شدت ادامه یافت و هم تعدادی از برادرن ما شهید شدند وتانکهای روسها با تمام قوتهای نظامی که آمده بودند، عقب نشینی کردند و ما یک متر هم عقب نشینی نکردیم حتی پیشروی نیز کردیم، بداخل شهر هرات عبور و مرور آنها را در نزدیکی های شاروالی با بقیه نیروها قطع کردیم و این بود که تعدادشهدای ما از تاریخ 27 / 3 / 65 الی 19 / 4 / 1365 حدودا به 65 نفر رسید و حدودا 150 تا 155 نفر از برادرها مجروح گردیدند.

بازهم زمانی که دشمن در منطقه شکست می خورد دست به یک حمله و نیرنگ دیگر می زند تهاجم

آخری خود را شروع می کند. در تهاجم اخیر روسها به داخل سنگر های مجاهدین در هرات حدوداً صدو پنجاه هلیکوپتر و (42) طیاره میگ بمب افکن، سنگرهای ما را از تاریخ 26 / 5 / 65 مورد هدف خود قرار می دهد، متعاقب آن هم، شب، روز، ساعت و لحظه­یی آسمان سنگرها از طیاره پنهان نبود، شب و روز سنگرها را می کوبیدند و تعدادی از برادران که در این جا نشسنه اند حاضر در صحنه بودند، شبانه روزی سنگر های ما را مورد هدف قرار می داد. در این مدت تعدادی از داشکه ها و زیکویک های ما هم از بین رفته بود و هنوز ما دو شهید و تقریبا پنج زخمی داشتم، همین بود که تقریبا بعد از چهار روز قوای دشمن از سمت کمانه که در پهلوی کاکری قرار دارد به شکل پیاده و تانکهای ثقلیه و ماشینهای محاربوی دشمن حرکت کردند، هیلیکوپتر ها هم نقاط مرتفع که در فاصله نزدیکی سنگرها قرار داشت نیز افرادی را پیاده نمودند و جنگ شدیدی به تاریخ 29 / 5 / 65 بین مجاهدین قهرمان و قوای خونخوار روس در منطقۀ دوآب، در گرفت . این جنگ مدت سه شبانه روز دوام کرد شکر الحمدالله هفت فروند طیارات روسهای جنایتکار پیش چشم ما سقوط کرد و به همین تعداد نوزده (19 ) دستگاه تانک روسها از بین رفت، همچنین تعداد (100 – 120 ) صد، صدو بیست نفر از سر بازان و صاحب منصبان ارتش افغانستان و حدوداً تعداد  بیست و پنج میل سلاح، تعداد هشتادو پنج صندوق مرمی داشکه، تعداد پانزده صندوق مرمی کلکوف، تعداد ده صندوق مرمی کلاش و چند صندوق نارنجک از روسها به غنیمت مجاهدین اسلام در آمد.

شکر الحمدالله جای بسیار افتخار بود برای ما که توانستیم در داخل، دو پایگاه بزرگ در منطقه کاکری و دو آب تشکیل بدهیم،که این پایگاهها نه حزب می شناسد، نه منطقه، نه گروه، ایشان در هر حمله و در هر پلان شب و روز با برادران خود در تلاشند که به چه قسم بتوانند روسهای جنایتکار را به زانو در آورند. به چه ترتیب بتوانند طرحهای دشمن را در منطقه خنثی کنند.

وزمانی که ما متوجه جنایات روسهادر داخل هرات عزیز و قهرمان می شویم می بینیم که در آن شرایطی که تقریبا جنگ سه ماه در داخل هرات ادامه دارد هیچ برادری و هیچ نور چشمی به داخل سنگرهای ما برای ما هیچ کمکی را نمی کند و حتی اصلا برادران ما متوجه نمی شوند که به داخل هرات عزیز و قهرمان ما، بهترین قوماندانها به شهادت می رسند، قوماندانها یی که به تنهائی می توانستند در مقابل پنجاه الی صد تانک دشمن از خود مقاومت و دلیری و فداکاری نشان دهند.

در این شرائط وظیفه برادران مهاجرما ، وظیفه تنظیم های ما در خارج از کشور چه می باشد؟ شما قبول می­کنید که روزی از روز ها به داخل سنگر برادران، شوله پخته بودند که به علت کمبود و عدم موجودیت روغن شوله ها از دیگ کنده نمی شد، می بینیم که نان خشک در داخل سنگر به برادران مجاهد ما نمی­رسد، روغن موجود نیست که در بین دیگ خود بیا ندازند ،با آنهم برادران از خود مقاومت،دلیری و فداکاری نشان می دهند، ما می بینیم که برادران ما در داخل سنگر اتحاد، وحدت و همبستگی نشان می دهند ولی متاسفانه در خارج از سنگر هیچ نوع آوازی از وحدت و همبستگی نمی­رسد و حتی برادرانی که از ابتدا از خود وحدت و همبستگی نشان می دادند، بنده امروز مشاهده می کنم و می بینیم که کیلومترها فاصله دارند، برادران به خود بیایید و به خود فکر کنید که چه چیزها سبب فاصله این عزیزان ، این نورچشمان و این قهرمانان راستین انقلاب اسلامی افغانستان گردیده است؛ آیا جز مسائل منفعت و جز مسائل هوی و هوس دیگر چیزی بوده است ؟ چرا به واسطه رضای خدا ، چرا به واسطه شهدای عزیز انقلاب اسلامی افغانستان ، چرا به واسطه یتیم ها و بیوه زنان که چشم به سوی شما عزیزان دوخته اند و حدت و همبستگی و برادری نمی­کنید ؟ تا به کی؟تا به چه وقت ؟

از انقلاب شما ده روز نمی­گذرد ! انقلاب شما هشت سال را سپری نموده در این مدت شما کدام طرح، کدام پلانی را داشتید ؟ در داخل افغانستان در یک ولایت می بینیم که شش امیر و یا پنج امیر است ، این چه وضعیت و این چه حالت است و حتی می بینیم که یک قدرت زمانی که به یک برادر در یک ولایت داده می شود، قدرت مذکور به قسم موروثی به همان برادر سپرده می شود، امروز کارهای ما و شما چه در داخل و در خارج باید حالت شورایی داشته باشد ، من بیشتر برای شما در قسمت شورای داخل چیزی گفتم و شما قبول کنید که شور ی هایی که ما در داخل می کنیم  شورا های یک جهته است و آن عبارت از شورای هایی که به اثر خونریزی و بیداد گری روسها سبب می­شود که ما شوری می کنیم و این شورا هم یک جهته می باشد، شورا ها باید از دل وجان ما ریشه بگیرد ، و زمانی که ما به این سمت ها می رسیم دیده می شود که آثاری از همان شورا های یک جهته هم دیده نمی شود و برادران ما هر کدام در کنجی خزیده اند.

برادران عزیز انقلابی، فرزاندان عزیز انقلاب اسلامی افغانستان، وارثین نجات دین ، نجات دهنده اسلام! انقلاب از ماست ، جهاد از ماست شهادت از ماست ، بخود آئید! و به کسانی که نمی توانند از خود وحدت و همبستگی را به وجود بیاوردند اعتماد نکنید ، شما فرزندان با ایمان انقلاب اسلامی افغانستان بایدکه در هر ضربۀ مرگبار خود را وادار بسازید ، امروز افغانستان ما در خون شنا می کند، امروز اجساد شهدای ما با هم گور می­شود ، و امروز حتی نمی توانیم در بسیاری موارد جنازه یک یا دو شهید را هم یک جنازه ترتیب بدهیم . هشت سال از انقلاب می گذرد ولی ما ندیدیم که برادران ما دارای طرح و خط نجات دهنده و اصولی انفلاب باشند شما قبول کنید که من شرم می کنم در پشت میکروفون ایستاده شوم و برای شما چیزی بگویم.

آیا در مدت هشت سال از انقلاب، و آیا در مدت هشت سال جنگ به ما فکری سالم باقی مانده که بنده حقیر بتوانم طرحی بریزم؟ با آنهم  این درد دل ما و درد مجاهدین در داخل افغانستان است. امروز اگر تنظیم های ما و اگر برادران بزرگ ما در خارج از کشور اتحاد نکنند ، شما قبول کنید که اتحاد در داخل سنگر ها تا اندازه ای به وجودآمده است و ما بنا به احترامی که به تنظیم های خود داشتیم نخواستیم که به صورت بسیار جدی در قسمت اتحاد در داخل سنگر به آن صورت کار کنیم؛ چون همیش تنظیم ها ازوحدت و همبستگی وحشت داشتند.

زمانی که چهار نیرو یا ده نیرو با صد نیرو در یک قسمت جمع شدند ما دیدیم که تنظیم های ما در عوضی که ما را تشویق کنند در تخریب ما سعی کردند، ما مدزسه ساختیم ،ما ستاد پشتیبانی جنگ ساختیم ولی دیدیم که توسط تنظیم های ما تخریب شد و تحت نام حزب نو، تنظیم نو گروه نو، کوبیدند. این را قبول کنید به آن چیزهایی که ما را متهم می کنند ، به آنکه اینها به فکر حزب نو ، گروپ و دارو دسته هستند، نمی­خواهم که آن گفته های آنها صدق کند، من منحیث بک همسنگر و منحیث فرزند شما مردان بزرگ می­گویم که به حزب سازی و گروپ سازی هیچگاه راضی نبوده، راضی نشده ،و اگر بتوانم در قسمت اتحاد سنگر ،که وحدت ، وحدت سنگر است، تلاش می­نمایم، و یا این که بالاخره در مقابل ارتش روس آنقدر مقاومت نشان خواهم داد که همچون برادران خویش خداوند جام شهادت را نصیب گرداند .

زمانی که جنگ به شدت در داخل سنگر ها وجود دارد ما می بینیم که در داخل پشاور چه سرو صدایی بوجود که نمی آید، ما می­بینیم که به هیچ یک از همسنگران عزیز ما و هیچیک از قو ماندانهای دلیرو با شهامت هرات کوچک ترین ارزش قائل نمی­شوند ، این قضاوت درست است؟ این قضاوت بجا است؟ تعدادی در داخل سنگر ها خون می دهند و تعدادی جانهای شیرین خود را فدا می کنند ولی تعدادی دیگر تحت نام نماینده و تحت نام نمونه و الگوی از سنگر می آیند به اینجا ، بازهم در صورتی که با ید در قسمت وحدت و انسجام سنگرها کار کنند در قسمت تخریب سنگرها ،در قسمت تفرقه و نفاق سنگرها کار می­کنند، نماینده ما کسانی هستند که در راه وحدت و در راه برادری با تمام مردم مجاهد افغانستان در داخل افغانستان در داخل سنگر ها کار کنند.

این را به خدمت شما به عرض برسانم که هیچ گروهی در داخل افغانستان به تنهائی به پیروزی رسیده نمی تواند ، شما قبول کنید که اگر می­خواهید که خداوند (ج) از شما راضی باشد و اگر می­خواهید که راستی روح شهداء از شما راضی باشد ، و اگر می­خواهید که به راستی قلبهای تکه تکه شدهء پدران شهید داده و یتیمان و بیوه زنان از شما راضی با شد؛ دست به وحدت و برادری و ا خوت و همسنگری را بهم بدهید ، این جا است که مفهوم آیهء مبارکه قرآنکریم (ان الله لایغیر… ) به ما تطبیق میشود که ما از حالت نفاق و تفرقه با برادران خود به وحدت دست بیابیم، آن وقت است که خداوند (ج) فتح و نصرت و کامیابی را نصیب ما می­گرداند و تازمانی که ما مطابق این آیه کریمه خودرا در راه خدا، خود را برای رضای خدا (ج) استوار و آماده نکنیم آن زمانیست که پیروزی و استقلال افغانستان ناممکن است و من از همهء برادران عزیز و بزرگوار تقاضا میکنم که در خاتمه  دستهای خود را بازکنند و دعا نمایند. والسلام