شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی شهید قائد افضلی شهید قائد افضلیشهید قائد افضلی
امروز سه شنبه، ۲۹ دلو ۱۳۹۸
اساسنامه بنیاد شهید افضلی
بسم الله الرحمن الرحیم
شرایط نوین در افغانستان وارد دهمین سال آن گردیده و تغییرات گوناگونی در عرصه های مختلف پدیدار گشته است . کشوری پس از سه ده ویرانی و نابسامانی، علایم احیای مجدد را در خود احساس نموده و آهسته ولی با دشواری گامهای رو به جلو نهاده است .
با وجود برپایی اساسات یک نظام در کشور، مشکلات و معاذیر بیرونی و داخلی جدید، یکی پی دیگری رونما گردید تا مردم افغانستان، بویژه آن عده از آسیب دیدگان و مصیبت رسیدگان اصلی سالهای جنگ و آوارگی، نتوانند به صورت درست از مزایای این دستاورد های نوین بهره مند گردند ....
شهید و شاهد و مشهود صفی الله افضلی – استاد سمندر غوریانی

وای ازین غصه جانگاه و ازین روز بدا
که فغان از همه مخلوق به گردون رودا
کودکان بینم حیرت زده و زار و پریش
پیرهن چاک و به سر خاک هر سو دودا
مادران بینم پوشیده لباس ماتم
مشت کوبان به سر و لطمه به رخسار و خدا
پسران بینم با دست دعا گریه کنان
پیش یکتای ستادند و به دوتای قدا
شهر تربت نه همانست که من دیدم پار
مشهد مردم افغان شده الیوم و غدا
دین بادا به شما رسم صفی¬اللهی
زنده پیلش ز ته گور ندا در دهدا
کیست تا دیده انصاری بدی روشن ازو
کیست تا باز رساندی به مهاجر مددا
که دهد راه برون رفت از این تیرنشان؟
ارض موعود چه تاریخ فرا میرسدا؟
کیست کو حمله همی برد به تنهائی خویش
به گروه های مسلح و فزون از عددا
آنکه می¬کرد عدو را همه جا خلع سلاح
دشمن آمد به سراغ وی و داد خلع یدا
مرد هر معرکه بودی چه خفافاً چه ثقال
پیش بودی تو به هر چیز که پیش اوفتدا
می¬نمودند ز بانگ تو عفاریت فرار
به قدوم تو نگون لشکری دیو و ددا
پیشه دارید از آن مرد شجاع «مومن»
موزه شهر هرات است که گواه و سندا
عاشق راه سعادت ز اصول و ز فروع
کشتة راه خدایید ز ابا و جدا
در خراسان و به آیین جوانمردی من
به خداوند ندیدم چو تو کفوا «احدا»
هم شهیدی تو و هم شاهد و هم مشهودی
این سخن را تو و امثال توباور کندا
ما ازین خاک خدا سوی تو نظاره گریم
تو به ما شاهد و ناظر ز مقام صمدا
که پس از تو چه کسی را هرو «کاکری» است
بدل سنگر از اینجا زکنار لحدا
دیدن روی ترا دیده جان بین باید
وین کجا مرتبة چشم جهان بین بودا
ما نداریم چنین تجربه دید و نگاه
هیچ اموات به احیاء نظر میکندا!
ای امیر همه سنگرشکن و سنگر دار
وی تو گرد همه صف شکنان تا ابدا
هر چه بودی به غم وحدت سنگر بودی
پشت سنگر تو نبودی به غم نیک و بدا
بگذشتی زجفاهای همه کس و گذشت
آنچه کردند به حق تو خطا یا عمدا
تو شهید ره اویی و کنون نزد وی ای
ربناالهادی اهداک سبیلاً رشدا
وه که کفاره اولاده افغان شده ای
این مقام توکسی را نرسد یا رسدا
جنگ ما سخت به نام توگره میخورده است
در غیاب تو ندانم به کجا ره بردا
به قیام تو هری کرد قیام خونین
وز قعود تو همۀ ملت افغان قعدا
وطنا وای جهادا و صفی¬الله ها
مرد ما وای به حال من و هذا البلدا
ای خدا امت مظلوم و این قربانیش
تا چه آید به نظر تا چه قبول او فتدا
من به رسم ادب این شعر نثارت کردم
من کی و این چی قدر تو بعیداً امدا

عبدالهادی فایق هروی

پیام تسلیت سنگر

من کیم یک قاصدی محزونی از خاک هرات
ترجمان دیده خونبار و غمناک هرات
سرزمین انقلاب و شیر مردان دلیر
مهد عرفان و نیاکان سلحشور کبیر
با پیام تسلیت از سنگر دشمن شکار
در غزای جانگدازی آمدن در این دیار
سوگواری قهرمانی چون ذبیح الله هنوز
ما جرای ماتم این قهرمان کرده بروز
داغدارانی هری زین ماتم جانگاه بسی
شیون و فریاد سردادند هر جا هر کسی
کای صفی الله وسالار شهیدانی بحق
گوی سبقت برده ای در کارزار، از ما سبق
ای تو بودی شمع بزم حُریت خواهان ما
ای تو بودی روح اندر پیکر بیجان ما
ای نوای بینوایان فقیر و دردمند
ای شفیق چاره جویان اسیر و مستمند
ای که صبرت در دل هر مومن از دل جایگیر
کینه ات در قلب روس و دولت ملحدکثیر
شعله خشم تو سوخته خرمن بیداد را
سر به زیر آورده هر جا پرچم الحاد را
نقشه های دشمان از همتت نقش بر آب
برج و باروی ستمکاران ز تدبیرت خراب
ای توکل کرده بر ذات خداوند ودود
ای مبارز عنصری شایان تمجید و درود
لحظه¬ی کی بوده ای آرام در صحن عمل
ذره¬ی کی بوده این عزم متینت را خلل
مرحبا ای قهرمان ای مرحبا بر عزم تو
عاجز آمد روسیان و ملحدین در رزم تو
ای ابر مرد بزرگ فاتح میدان جنگ
ای سلحشور سترگ، حافظ ناموس و ننگ
زنده کردی خاطرات افتخارات قدیم
افتخار غازیان رزم میوند عظیم
ای که ترجیح بر اسارت دادی مرگ با شرف
بهر تحصیل مرامت نقد جان دادی زکف
الاسف کز مکر شیطان بزرگ حیله گر
پیکری زیبای چون سروت به خون گردید تر
نیست فکر دشمنان ما به جز خواب و خیال
کز غیاب قهرمانی میشود قحط الرجال
گر فتد از دست پرچمدار پرچم فی المثل
غازیی دیگر همی گیرد و را اندر بغل
ما تداوم بخش راه انقلابیم جمله گی
حامی این مکتب و رمز کتابیم جمله گی
سالکان راه حق چون شمع خود را سوختند
از فروغ خویشتن بزم کسان افروختند
ای شهید ای زنده جاویدان اقدس آشیان
ثبت تاریخ است نام نامیت اندر جهان
در عزایت ای مبارز اشک چون جیحون رود
جای اشک ازدیده سنگرنشینان خون رود
گرچه فردوس برینت عاقبت گردید مقام
عهد کردیم تا که از زخمت نگیریم انتقام
لحظه¬ی از پای ننشینیم ای سردار ما
یاور و فرماندة ما مشفق و غم خوار ما
این به روح پر فتوح تو درود بیکران
ای صفی الله ملقب «افضلی» شیر ژیان
فایق بیدل دهد از سرزمین انقلاب
در افولت این پیام تغریت ای آفتاب